پیشنهادات باز برای پاسخ پاسخ داده‌شده توسط سردبیر

اندیشه ورزان ایرانی در 3سده نخست پس از یورش تازیان به ایران

کاربر مهمان قدیمی مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
۷۰۱ بازدید۰ دیدگاه

بادرود چنانچه متنی در باره تاریخ اندیشه ورزان ایرانی در سه سده نخست پس از یورش تازیان به ایران دارید در صورا امکان برای شناخت بزرگان اندیشه ای آن دوران ، نشر دهید .با سپاس

گفت‌وگو درباره خود پرسش

۰ دیدگاه درباره پرسش

برای نکته کوتاه؛ پاسخ پژوهشی را پایین‌تر بنویسید

هنوز دیدگاهی درباره این پرسش ثبت نشده است.

پاسخ‌های انجمن

۱ پاسخ پژوهشی

شمشاد امیری خراسانی پژوهشگر تاریخ ·

درود و سپاس از پیشنهاد ارزشمند شما.

اگر آغاز این دوره را فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در حدود سال ۶۵۱ میلادی بگیریم، سه سدهٔ نخست پس از آن تا میانهٔ سدهٔ دهم میلادی ادامه پیدا می‌کند. این دوره برخلاف تصور رایج، دوران از میان رفتن اندیشه و دانش در ایران نبود؛ بلکه روزگار دگرگونی بزرگ فرهنگی و زبانی بود.

زبان عربی به‌تدریج زبان فراگیر دانش در قلمرو خلافت شد و بسیاری از دانشوران ایرانی آثار خود را به عربی نوشتند؛ درست همان‌گونه که دانشمندان اروپایی چندین سده آثار علمی خود را به لاتین می‌نوشتند. از این رو عربی‌بودن زبان یک کتاب، لزوماً به معنای عرب‌بودن نویسندهٔ آن نیست. دانشنامهٔ ایرانیکا نیز بر نقش بسیار گستردهٔ ایرانیان در شکل‌گیری ادب و دانش عربی از سدهٔ هشتم میلادی تأکید می‌کند.

یکی از نخستین و مهم‌ترین چهره‌ها روزبه دادویه، مشهور به عبدالله ابن مقفع (حدود ۷۲۱ تا ۷۵۷ میلادی) بود. او در گور، فیروزآباد امروزی فارس، در خانواده‌ای ایرانی زاده شد.

اهمیت ابن مقفع تنها در نویسندگی او نیست؛ او شماری از نوشته‌ها و اندیشه‌های دورهٔ ساسانی را از فارسی میانه به عربی منتقل کرد. ترجمهٔ مشهور کلیله و دمنه، روایت‌هایی از «خدای‌نامه»، «نامهٔ تنسر» و نوشته‌های سیاسی و اندرزی ایرانی از راه او یا سنتی که او نمایندگی می‌کرد، به جهان اسلامی راه یافتند. از همین رو ابن مقفع یکی از مهم‌ترین حلقه‌های پیوند میان میراث فکری ساسانی و فرهنگ دورهٔ اسلامی است.

سیبویه در سدهٔ دوم هجری از شگفت‌انگیزترین نمونه‌هاست. او ایرانی‌تبار بود و احتمالاً در ناحیهٔ فارس زاده شد، ولی اثر بزرگ خود، «الکتاب»، را دربارهٔ دستور زبان عربی نوشت.

الکتاب چنان بنیادی شد که سیبویه را از پایه‌گذاران اصلی دستور علمی زبان عربی می‌شناسند. پژوهش‌های دانشگاهی جدید نیز ایرانی‌تبار بودن او را تأیید می‌کنند.

این نمونه نشان می‌دهد که در آن دوران مرز «فرهنگ ایرانی» و «زبان عربی» را نباید مانند مرزهای ملی امروز تصور کرد؛ ایرانیان خود از سازندگان مهم دانش و ادب عربی بودند.

نوبخت و خاندان نوبختی نیز از نمونه‌های مهم‌اند. نوبخت در آغاز زرتشتی و اخترشناس بود و در دستگاه منصور عباسی فعالیت داشت. پسرش ابوسهل فضل بن نوبخت نیز در کتابخانهٔ دربار هارون‌الرشید به ترجمهٔ آثار فارسی میانه به عربی می‌پرداخت.

نسل‌های بعدی این خاندان در اخترشناسی، فلسفه و به‌ویژه کلام شیعی نقش مهمی پیدا کردند. ابوسهل اسماعیل نوبختی و حسن بن موسی نوبختی از چهره‌های برجستهٔ اندیشهٔ امامی در پایان سدهٔ سوم هجری بودند.

محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند منسوب به خوارزم، در نیمهٔ نخست سدهٔ نهم میلادی در بغداد فعالیت می‌کرد.

نام «الگوریتم» در زبان‌های اروپایی از صورت لاتینی نام خوارزمی گرفته شده و واژهٔ «Algebra» نیز از عنوان کتاب مشهور او، «الجبر و المقابله»، آمده است. او در حساب، جبر، اخترشناسی، جغرافیا و ساخت و کاربرد ابزارهای نجومی اثر گذاشت.

خوارزمی نمونهٔ روشنی است از اینکه سرزمین‌های شرقی جهان ایرانی ــ خوارزم، بلخ، مرو، سغد و فرارود ــ در پیدایش دانش دورهٔ اسلامی نقشی اساسی داشتند.

ابوحنیفه احمد دینوری، دانشمند ایرانی سدهٔ نهم، شخصیتی چنددانشی بود: دستورشناس، ستاره‌شناس، ریاضی‌دان، تاریخ‌نگار و گیاه‌شناس.

اثر او «کتاب النبات» از آثار بسیار مهم گیاه‌شناسی در تمدن اسلامی است. کتاب تاریخی او «اخبار الطوال» نیز توجه ویژه‌ای به تاریخ ایران دارد و ایرانیکا می‌گوید این اثر از دیدگاهی ایرانی نوشته شده است.

ابومعشر بلخی (۷۸۷–۸۸۶) از بلخ برخاست و بعدها در بغداد فعالیت کرد. او از نامدارترین اخترشناسان و اخترگویان روزگار خود بود و آثارش بعدها به لاتین ترجمه شد و در اروپای سده‌های میانه نیز نفوذ یافت.

ایرانیکا نشان می‌دهد که او در نوشته‌هایش سنت‌های ایرانی ساسانی، هندی و یونانی را با یکدیگر درآمیخته بود و حتی بر برتری و اهمیت میراث فکری ایران تأکید داشت.

در حوزهٔ اندیشهٔ دینی و عرفانی نیز بایزید بسطامی از برجسته‌ترین چهره‌هاست. او در بسطامِ قومس زاده شد و از خانواده‌ای زرتشتی بود که به اسلام گرویده بودند.

بایزید از مهم‌ترین عارفان آغازین ایران و جهان اسلام شد و اندیشه‌هایی دربارهٔ فنا، شناخت درونی و رابطهٔ انسان با خدا به او نسبت داده شده است. اثر او بر سنت عرفانی ایران و تصوف پس از او بسیار گسترده بود.

در پایان این دوره به یکی از بزرگ‌ترین دانشوران تاریخ ایران می‌رسیم: محمد بن زکریای رازی، زادهٔ ری در ۸۶۵ میلادی.

رازی تنها پزشک نبود؛ در پزشکی، کیمیا، منطق، فلسفه و علوم طبیعی می‌نوشت. بیرونی بعدها فهرستی شامل ۱۸۴ اثر منسوب به او فراهم کرد. «الحاوی» از بزرگ‌ترین دانشنامه‌های پزشکی جهان قدیم بود و آثار پزشکی او سده‌ها در ایران، جهان اسلام و سپس اروپا خوانده می‌شد.

رازی همچنین صاحب اندیشه‌های فلسفی مستقل بود و از این نظر یکی از مهم‌ترین نمونه‌های خردگرایی در ایران سدهٔ سوم هجری به شمار می‌رود.

محمد بن جریر طبری در سال ۸۳۹ میلادی در آمل طبرستان زاده شد. او مؤلف یکی از مهم‌ترین تاریخ‌های عمومی جهان اسلامی و یکی از بزرگ‌ترین تفسیرهای قرآن است.

دربارهٔ تبار دقیق خانوادگی او اندکی ابهام وجود دارد، ولی بی‌تردید دانشوری برخاسته از ایران و محیط علمی طبرستان بود. کتاب تاریخی او نیز یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های ما برای شناخت ایران ساسانی و سده‌های نخست اسلامی است.

یکی از نکته‌های مهم این است که اندیشهٔ ایرانی پس از فتح فقط در میان مسلمانان ادامه پیدا نکرد.

در سدهٔ نهم میلادی هنوز گروه بزرگی از موبدان و اندیشه‌ورزان زرتشتی به فارسی میانه یا پهلوی می‌نوشتند.

از برجسته‌ترین آنان آذرفرنبغ فرخزادان بود که از تدوین‌کنندگان اصلی «دینکرد» به شمار می‌رود. دینکرد اثری بزرگ در زمینهٔ الهیات، اخلاق، فلسفه و میراث زرتشتی بود و بخشی از کوشش برای نگهداری دانش بازمانده از روزگار ساسانی محسوب می‌شود.

در همان سده منوچهر، زادسپرم و مردان‌فرخ نیز فعالیت داشتند. منوچهر موبد بلندپایهٔ فارس و کرمان بود؛ زادسپرم آثاری در الهیات و جهان‌شناسی نوشت و مردان‌فرخ در «شکند گمانیک وزار» به شیوه‌ای استدلالی از باورهای زرتشتی دفاع و با دیدگاه‌های مادی‌گرایانه و ادیان رقیب مناظره کرد.

این آثار ثابت می‌کنند که سنت فکری پهلوی پس از فروپاشی ساسانیان ناگهان از میان نرفت.

در پایان سه سدهٔ نخست، دگرگونی دیگری رخ داد: فارسی نو دوباره به یکی از زبان‌های بزرگ نوشتاری تبدیل شد.

دولت‌های ایرانیِ طاهری، صفاری و به‌ویژه سامانی در این روند نقش داشتند. در دربار سامانیان بخارا، فارسی دری شکوفا شد و رودکی، زادهٔ حدود ۸۵۸ و درگذشتهٔ ۹۴۱ میلادی، نخستین شاعر بزرگ ادبیات فارسی نو شد. ایرانیکا او را برجسته‌ترین شاعر دورهٔ سامانی و یکی از سرچشمه‌های اصلی شعر کلاسیک فارسی می‌داند.

از این زمان، میراثی که بخشی از آن در دو سدهٔ پیشین به عربی منتقل شده بود، دوباره به زبان فارسی بازگشت و زمینه برای دورهٔ فردوسی، بیرونی، ابن سینا و دیگر بزرگان سده‌های بعد فراهم شد.

بنابراین سه سدهٔ نخست پس از فروپاشی ساسانیان را نباید دوره‌ای دانست که ایرانیان در آن از اندیشه و دانش کنار رفتند.

در همین دوره:

ابن مقفع میراث سیاسی و ادبی ساسانی را منتقل کرد؛
سیبویه از بنیادگذاران دستور زبان عربی شد؛
خاندان نوبختی در ترجمه، اخترشناسی و کلام درخشیدند؛
خوارزمی پایه‌های جبر و روش‌های محاسباتی را گسترش داد؛
دینوری در گیاه‌شناسی، تاریخ و ریاضیات کار کرد؛
ابومعشر بلخی سنت‌های نجومی ایران، هند و یونان را به هم پیوند داد؛
بایزید بسطامی یکی از بنیادگذاران عرفان ایرانی ـ اسلامی شد؛
زکریای رازی در پزشکی و فلسفه به جایگاهی جهانی رسید؛
طبری یکی از بزرگ‌ترین آثار تاریخ‌نگاری سده‌های میانه را نوشت؛
و دانشوران زرتشتی مانند آذرفرنبغ، منوچهر، زادسپرم و مردان‌فرخ نیز سنت پهلوی و اندیشهٔ ایران پیش از اسلام را زنده نگاه داشتند.

سرانجام با سامانیان و رودکی، فارسی نو نیز بار دیگر به زبان بزرگ فرهنگ و ادب تبدیل شد.

بنابراین تصویر درست‌تر از این دوران، نه «خاموشی کامل»، بلکه گذار و بازسازی فرهنگ ایرانی در جهانی تازه است؛ دورانی که در آن ایرانیان هم میراث پیشین خود را نگه داشتند و هم سهم بزرگی در ساخت تمدن علمی و فرهنگی دورهٔ اسلامی داشتند.

منابع پاسخ

پیوندها و ارجاع‌های ارائه‌شده همراه این پاسخ

۱۰ منبع
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر
دانش خود را به اشتراک بگذارید

پاسخ شما

پاسخی روشن بنویسید و برای ادعاهای کلیدی، راه بررسی منبع را نشان دهید.

برای ثبت پاسخ وارد حساب کاربری شوید.

با ورود یا ثبت‌نام، پاسخ مستند خود را با دیگر پژوهشگران به اشتراک می‌گذارید.