ناگفته هایی پیرامون كوروش بزرگ
کورش بزرگ وقتی كه بیجنگ و جدال وارد بابل شدم، همه مردم قدوم مرا با شادمانی پذیرفتند. در قصر پادشاهان بابل بر سریر سلطنت نشستم... لشگر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم صدمه و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع بابل و مكانهای مقدس آن، قلب مرا تكان داد. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدایان خود آزاد باشند و بیدینان آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچیك از خانههای مردم خراب نشود. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند... صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. {كو
مشاهده و مطالعه