شکار گور (کارنامه اردشیر بابکان) ترجمه صادق هدایت از خط پهلوی
روزی اردوان با سواران و اردشیر به نخجیر (شکارگاه) شدند. گوری (گورخر) اندر دشت بگذشت و اردشیر پسر بزرگ اردوان از پس آن گور تاختند و اردشیر اندر رسید. تیری ایدون به گور زد که تیر تا پَر به شکم (گور) اندر شد و به دیگر سوی بگذشت و گور بر جای بِمُرد. اردوان و سواران فرا رسیدند. و چون آن زنش (زخم) بدان آئین (این گونه) دیدند در شگفت شدند. و اردوان پرسید که این زنش که کرد؟ اردشیر گفت که من کردم. پسر اردوان گفت نه، چه من کردم. اردشیر خشم گرفت و به پسر اردوان گفت که هنر و مردانگی را به ستم و بیشرمی و دروغ
مشاهده و مطالعه