قهرمان ها باز برای پاسخ دارای پاسخ منتخب سردبیر پاسخ داده‌شده توسط سردبیر

مردمان دیلم یا به اسامی دیگر آماردها ، اهالی دیلمان و کوهنشین گیلان و طالقان

بیژن مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
۶۱۱ بازدید۰ دیدگاه

آیا دیلم ها که رد پررنگی در تاریخ ایران دارند از رود دیلم ( آمارد یا سپید رود ) تا بندر دیلم در بوشهر و تا وهرز دیلمی درکشور یمن و حوثی های امروزی آیا همانطور یکه در برخی تاریخ ها نوشته شده کاملا توسط عربها قتل عام شده اند و یا هنوز در گیلان و نقاط دیگر زیست می کنند ؟ آیا زازاکی های آناتولی ( ترکیه ) دیلمیان مهاجر هستند ؟

گفت‌وگو درباره خود پرسش

۰ دیدگاه درباره پرسش

برای نکته کوتاه؛ پاسخ پژوهشی را پایین‌تر بنویسید

هنوز دیدگاهی درباره این پرسش ثبت نشده است.

پاسخ‌های انجمن

۱ پاسخ پژوهشی

منتخب سردبیر
شمشاد امیری خراسانی پژوهشگر تاریخ ·

نه؛ این سخن که «دیلمیان به‌دست عرب‌ها یکسره کشتار شدند و از میان رفتند» با آنچه از نوشته‌های کهن و پژوهش‌های امروزی می‌دانیم سازگار نیست. درست‌تر این است که بگوییم نام و هویت جداگانهٔ دیلمی در گذر سده‌ها کم‌رنگ شد و بخش بزرگی از مردم دیلم در جمعیت گیلان و دیگر نواحی درآمیختند؛ نه اینکه مردمان آن سرزمین نابود شده باشند.

نخست باید یک نکته را روشن کرد: آماردها و دیلمیان را نباید بی‌چون‌وچرا یک مردم و دو نام برای یک گروه دانست. در نوشته‌های یونانی، «آماردها/ماردها» در کناره‌های جنوبی دریای کاسپین یاد شده‌اند و «آماردوس» همان رودی است که بعدها سپیدرود نامیده شد. دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که گیل‌ها و دیلمیان بعدها به سرزمین آماردها راه یافتند و جای آنان را گرفتند؛ بنابراین دست‌کم بر پایهٔ این بازسازی، آمارد و دیلم دو گروه جدا ولی همسایه در پهنهٔ جنوبی کاسپین بوده‌اند.

نه، و حتی می‌توان گفت دیلم از سخت‌ترین بخش‌های ایران برای سپاهیان خلافت بود. ایرانیکا می‌نویسد هنگام گشوده‌شدن بخش‌های بزرگی از ایران، دیلمیان کمابیش فرمان‌ناپذیر ماندند و تا سدهٔ نهم میلادی فرمانروایان بومی خود را داشتند. لشکرکشی‌های پیاپی عرب‌ها به دیلمان انجام شد، اما بسیاری از آن‌ها کامیاب نبود. حتی لشکرکشی‌ای که حجاج بن یوسف برای گشودن دیلم سامان داد، به شکست انجامید. گیلان نیز به‌گونهٔ مستقیم به دست عرب‌ها گرفته نشد.

این خود بهترین پاسخ به داستان «کشتار کامل» است؛ زیرا دو سه سده پس از یورش عرب‌ها، نه‌تنها دیلمیان همچنان بودند، بلکه یکی از نیرومندترین نیروهای رزمی ایران شدند. در سدهٔ دهم، خاندان دیلمی آل‌بویه از دل همین مردم برخاست و ری، اصفهان، فارس، عراق و سرانجام بغداد را گرفت. در سال ۹۴۵ میلادی احمد معزالدولهٔ بویی وارد بغداد شد و دستگاه خلافت عباسی زیر چیرگی سیاسی آل‌بویه رفت. در همان روزگار کوچ گستردهٔ جنگاوران دیلمی به فارس، ری، میان‌رودان و سرزمین‌های دیگر رخ داد.

پس دیلمیان «نابود» نشدند؛ آنچه رخ داد دگرگونی هویت بود. از سده‌های نهم و دهم به بعد، بسیاری از آنان به آیین زیدی گرویدند و سپس در روزگار صفوی، سرزمین‌های پیشین دیلم در ساختار گیلان جای گرفت. ایرانیکا به‌روشنی می‌نویسد که امروزه باشندگان سرزمین‌های پیشین دیلمی بیشتر «گیلک» شناخته می‌شوند و تنها ناحیه‌ای در جنوب لاهیجان هنوز نام دیلمان را نگه داشته است.

از این رو، اگر بپرسیم «آیا بازماندگان دیلمیان هنوز در گیلان هستند؟» پاسخ آری است، ولی نه به این معنا که بتوان برای هر خانواده یک تبارنامهٔ بی‌گسست هزارساله نشان داد. در کوهستان‌های جنوب خاوری گیلان هنوز گروه‌هایی با گویش گالشی/دیلمی زندگی می‌کنند و ایرانیکا نیز گالشان کوهستان را در برخی نوشته‌ها «گیلک‌های دیلمی» می‌نامد. خود ناحیهٔ دیلمان امروزی نیز هستهٔ بخشی از دیلم سده‌های میانه بوده است.

دربارهٔ طالقان نیز باید اندکی باریک‌بین بود. دیلم در سده‌های میانه تنها دیلمان امروزی نبود و بخش بزرگی از کوهستان البرز در شمال قزوین را دربرمی‌گرفت؛ برای نمونه، الموت و رودبار الموت آشکارا بخشی از دیلم شمرده می‌شدند. طالقان در همسایگی همین پهنه بود، ولی نمی‌توان همهٔ مردم طالقان امروز را بی‌درنگ «دیلمی» نامید.

این بخشِ داستان پایهٔ تاریخی دارد. در گزارش طبری که ایرانیکا نیز بازگو کرده، خسرو انوشیروان سپاهی برای بیرون‌راندن حبشیان از یمن فرستاد و در یکی از روایت‌ها این سپاه دیلمی خوانده شده است. فرماندهٔ لشکر در روایت‌های اسلامی «وهرز» نام دارد و گزارش شده که بخشی از ایرانیان پس از پیروزی در یمن ماندند. بازماندگان ایرانی ساسانی در یمن بعدها در نوشته‌های اسلامی با نام «ابناء» شناخته شدند. با این همه، روایت‌های مربوط به نام، شمار سپاهیان و حتی چگونگی لشکرکشی یکسان نیستند و باید با احتیاط با آن‌ها برخورد کرد.

ولی از این رویداد نمی‌توان به حوثی‌های امروز پرید. هیچ گواه استوار تاریخی یا تبارشناختی نداریم که حوثی‌های کنونی را بازماندهٔ مستقیم سپاهیان دیلمی ساسانی بدانیم. جنبش حوثی در شمال یمن و در میان زیدیان آن کشور در پایان سدهٔ بیستم پدید آمد. اینکه دیلمیان نیز روزگاری زیدی شدند، همانندی آیینی جالبی است، ولی همانندی آیینی گواه هم‌تباری نیست.

دربارهٔ بندر دیلم بوشهر نیز تنها هم‌نامی برای نتیجه‌گیری بسنده نیست. بندر دیلم در کرانهٔ خلیج فارس نامی کهن دارد، ولی ایرانیکا یادآوری می‌کند که آگاهی‌های تاریخی دربارهٔ خود این بندر اندک است. پس نمی‌توان تنها از نام آن نتیجه گرفت که مردمان دیلم شمال ایران گروه‌گروه به آنجا کوچیده‌اند، مگر اینکه سند جداگانه‌ای برای چنین کوچ و نام‌گذاری پیدا شود.

اینجا پاسخ از همه جالب‌تر و در عین حال پیچیده‌تر است. یک دیدگاه دیرینه و جدی در ایران‌شناسی، زازاها یا دِملی‌ها را با دیلم پیوند می‌دهد. دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که نام بومی «دِملی/دیمْلی» احتمالاً از «دیلم» گرفته شده و مهاجرت آنان به آناتولی را با موج‌های کوچ دیلمیان در سده‌های دهم تا دوازدهم میلادی پیوند می‌دهد. زازاکی نیز یک زبان ایرانی شمال‌باختری است و از این دید، پیوندهای زبانی آن با خانوادهٔ زبان‌های ایرانیِ پیرامون کاسپین برای این دیدگاه مهم بوده است.

اما این دیدگاه گفت‌وگوبردار است و نباید آن را یک حقیقت بسته‌شده دانست. یک پژوهش تازه‌تر در سال ۲۰۲۴ استدلال کرده که نام «دیمیلی» می‌تواند با نام ایل دنبلی/دومبلی پیوند داشته باشد و ریشه‌گرفتن آن از «دیلم» را نمی‌توان قطعی دانست. بنابراین بهترین شیوهٔ بیان این است: دیلمی‌بودن نیاکان زازاها یک انگارهٔ مهم و دارای پشتوانهٔ زبان‌شناختی و تاریخی است، ولی دیدگاهی یگانه و بی‌چالش نیست.

منابع پاسخ

پیوندها و ارجاع‌های ارائه‌شده همراه این پاسخ

۷ منبع
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر
دانش خود را به اشتراک بگذارید

پاسخ شما

پاسخی روشن بنویسید و برای ادعاهای کلیدی، راه بررسی منبع را نشان دهید.

برای ثبت پاسخ وارد حساب کاربری شوید.

با ورود یا ثبت‌نام، پاسخ مستند خود را با دیگر پژوهشگران به اشتراک می‌گذارید.