درود بر شما و درود بر همهٔ مردم ایران، از جمله لرها و بختیاریهای ریشهدار.
در اینکه لرها و بختیاریها جایگاهی برجسته در تاریخ ایران داشتهاند، جای چندانی برای گفتوگو نیست. برای نمونه، در جنبش مشروطه، نیروهای بختیاری به رهبری سردار اسعد از اصفهان به سوی تهران رفتند و همراه با مشروطهخواهان گیلان در تیر ۱۲۸۸ خورشیدی وارد تهران شدند. نقش سردار اسعد و بختیاریها در این رویداد در نوشتههای تاریخی بهروشنی ثبت شده است.
علیمردانخان بختیاری نیز چهرهای تاریخی است و در میانهٔ سدهٔ هجدهم همراه با کریمخان زند در گرفتن اصفهان نقش داشت. بنابراین برای نشاندادن دلاوری و جایگاه تاریخی بختیاریها، نمونههای مستند کم نداریم.
اما دربارهٔ بخشهای باستانی نوشته باید میان «سربلندی قومی» و «آنچه سند تاریخی نشان میدهد» جدایی گذاشت.
آریوبرزن: آریوبرزن بیگمان یکی از نامدارترین سرداران ایران باستان است و در دروازهٔ پارس در برابر سپاه اسکندر ایستاد. ولی سرچشمههای تاریخی او را فرماندار یا فرماندهٔ پارس معرفی میکنند و سند استواری نداریم که بتوان بر پایهٔ آن او را «لر» به معنای قومی امروز دانست. پس بهتر است او را سردار دلیر ایرانی و پارسی بنامیم، نه اینکه تبار قومی امروزی برایش بسازیم.
لرها و ایلامیان: لرها از مردمان کهن و ریشهدار زاگرساند و زبان لری نیز یکی از زبانهای ایرانی شاخهٔ جنوبباختری است. با این همه، اینکه بگوییم «لرهای امروز همان ایلامیان باستاناند» هنوز از دید زبانشناسی و تاریخ اثبات نشده است. زبان ایلامی یک زبان ایرانی نبود و در پژوهشهای زبانشناختی زبانی جدا و تکخانواده شناخته میشود، در حالی که لری از زبانهای ایرانی است. ممکن است مردمان امروز زاگرس بخشی از تبارهای بسیار کهن همان سرزمین را در خود داشته باشند، اما پیوستگی زیستی و جغرافیایی با یکیبودن قوم و زبان یکی نیست.
چغازنبیل: اینجا یک لغزش روشن تاریخی وجود دارد. چغازنبیل را کورش نساخت. این نیایشگاه نزدیک به هفت سده پیش از کورش، در سدهٔ سیزدهم پیش از میلاد، به فرمان پادشاه ایلامی اونتاشناپیریشا ساخته شد. نام باستانی آن نیز «دور اونتاش» بود. نام «چغازنبیل» نامی بسیار دیرتر و بومی برای این تپه است و معمولاً «تپهٔ زنبیلمانند» برگردان میشود. همانندی آوایی «چغا» با «چوقا»، پوشاک بختیاری، دلیلی برای پیوند دادن سازندهٔ بنا با کورش نیست.
کورش و واژهٔ «مونوم»: استدلال «کورش نوشته مونوم، پس لری سخن میگفته» نیز درست نیست. استوانهٔ کورش در بابل به زبان و خط بابلی نوشته شده است. در سطر ۲۰ آن عبارت «a-na-ku Ku-ra-aš» آمده که در زبان اکدی/بابلی یعنی «من کورش هستم». پس «منم کورش» برگردان فارسی آن جمله است، نه اینکه واژهٔ «منم» به همین صورت روی استوانه نوشته شده باشد. موزهٔ بریتانیا نیز آشکارا زبان نوشته را بابلی معرفی میکند.
دربارهٔ زادگاه کورش نیز جای دقیق زایش او با اطمینان شناخته نیست. سرچشمهها او را از خاندان هخامنشی و پسر کمبوجیه، شاه انشان، میشناسند. بنابراین اینکه با دانستههای کنونی بگوییم «کورش قطعاً لر بوده» یا از سوی دیگر هر تبار امروزی دیگری را به او نسبت دهیم، از اندازهٔ گواههای تاریخی فراتر میرود.
بخش دیگری از نوشته که میگوید «ترکها هیچ دودمانی در ایران نتوانستهاند برپا کنند» نیز از دید تاریخی درست نیست. در تاریخ ایران فرمانرواییهای ترکتبار یا ترکزبان فراوانی وجود داشتهاند. برای نمونه، سلجوقیان در سدههای میانه بخش بزرگی از ایران را فرمان راندند و قاجارها نیز از یک ایل ترکمان برخاستند و بیش از یک سده بر ایران فرمانروایی کردند. در روزگار صفوی نیز نیروی بزرگ قزلباش از ایلهای ترکمان ساخته شده بود. این واقعیتها چیزی از ارزش تاریخی لرها کم نمیکند. ایران را درست به همین دلیل میتوان سرزمین مشترک مردمانی با ریشهها و زبانهای گوناگون دانست.
دربارهٔ لکها هم بهتر است با احتیاط سخن گفت. بسیاری از لکها پیوندهای فرهنگی و تاریخی نزدیکی با لرها دارند، اما جایگاه زبان لکی در زبانشناسی محل گفتوگوست و بسیاری از زبانشناسان آن را به شاخهٔ شمالباختری زبانهای ایرانی و نزدیک به کردی جنوبی میبرند، در حالی که لری در شاخهٔ جنوبباختری جای دارد. بنابراین نمیتوان همهٔ لکها را بیچونوچرا زیر یک برچسب قومی گذاشت.
پس سخن کوتاه این است: برای سربلندی به تاریخ لر و بختیاری نیازی به ساختن پیشینهٔ بیسند یا کوچکشمردن ترک، کرد، عرب و دیگر مردمان ایران نداریم. نقش بختیاریها در مشروطه، سردار اسعد، علیمردانخان، فرهنگ دیرپای زاگرس و زبان لری خود به اندازهای پربار است که نیازی نیست چغازنبیل را به کورش یا آریوبرزن را بیگواه به یک قوم امروزی نسبت دهیم.
درود بر بختیاری، درود بر لر، و درود بر ایران؛ ایرانی که بزرگیاش از کنار هم ماندن همهٔ فرزندانش آمده است.
درود بر شما و درود بر همهٔ مردم ایران، از جمله لرها و بختیاریهای ریشهدار.
در اینکه لرها و بختیاریها جایگاهی برجسته در تاریخ ایران داشتهاند، جای چندانی برای گفتوگو نیست. برای نمونه، در جنبش مشروطه، نیروهای بختیاری به رهبری سردار اسعد از اصفهان به سوی تهران رفتند و همراه با مشروطهخواهان گیلان در تیر ۱۲۸۸ خورشیدی وارد تهران شدند. نقش سردار اسعد و بختیاریها در این رویداد در نوشتههای تاریخی بهروشنی ثبت شده است.
علیمردانخان بختیاری نیز چهرهای تاریخی است و در میانهٔ سدهٔ هجدهم همراه با کریمخان زند در گرفتن اصفهان نقش داشت. بنابراین برای نشاندادن دلاوری و جایگاه تاریخی بختیاریها، نمونههای مستند کم نداریم.
اما دربارهٔ بخشهای باستانی نوشته باید میان «سربلندی قومی» و «آنچه سند تاریخی نشان میدهد» جدایی گذاشت.
آریوبرزن: آریوبرزن بیگمان یکی از نامدارترین سرداران ایران باستان است و در دروازهٔ پارس در برابر سپاه اسکندر ایستاد. ولی سرچشمههای تاریخی او را فرماندار یا فرماندهٔ پارس معرفی میکنند و سند استواری نداریم که بتوان بر پایهٔ آن او را «لر» به معنای قومی امروز دانست. پس بهتر است او را سردار دلیر ایرانی و پارسی بنامیم، نه اینکه تبار قومی امروزی برایش بسازیم.
لرها و ایلامیان: لرها از مردمان کهن و ریشهدار زاگرساند و زبان لری نیز یکی از زبانهای ایرانی شاخهٔ جنوبباختری است. با این همه، اینکه بگوییم «لرهای امروز همان ایلامیان باستاناند» هنوز از دید زبانشناسی و تاریخ اثبات نشده است. زبان ایلامی یک زبان ایرانی نبود و در پژوهشهای زبانشناختی زبانی جدا و تکخانواده شناخته میشود، در حالی که لری از زبانهای ایرانی است. ممکن است مردمان امروز زاگرس بخشی از تبارهای بسیار کهن همان سرزمین را در خود داشته باشند، اما پیوستگی زیستی و جغرافیایی با یکیبودن قوم و زبان یکی نیست.
چغازنبیل: اینجا یک لغزش روشن تاریخی وجود دارد. چغازنبیل را کورش نساخت. این نیایشگاه نزدیک به هفت سده پیش از کورش، در سدهٔ سیزدهم پیش از میلاد، به فرمان پادشاه ایلامی اونتاشناپیریشا ساخته شد. نام باستانی آن نیز «دور اونتاش» بود. نام «چغازنبیل» نامی بسیار دیرتر و بومی برای این تپه است و معمولاً «تپهٔ زنبیلمانند» برگردان میشود. همانندی آوایی «چغا» با «چوقا»، پوشاک بختیاری، دلیلی برای پیوند دادن سازندهٔ بنا با کورش نیست.
کورش و واژهٔ «مونوم»: استدلال «کورش نوشته مونوم، پس لری سخن میگفته» نیز درست نیست. استوانهٔ کورش در بابل به زبان و خط بابلی نوشته شده است. در سطر ۲۰ آن عبارت «a-na-ku Ku-ra-aš» آمده که در زبان اکدی/بابلی یعنی «من کورش هستم». پس «منم کورش» برگردان فارسی آن جمله است، نه اینکه واژهٔ «منم» به همین صورت روی استوانه نوشته شده باشد. موزهٔ بریتانیا نیز آشکارا زبان نوشته را بابلی معرفی میکند.
دربارهٔ زادگاه کورش نیز جای دقیق زایش او با اطمینان شناخته نیست. سرچشمهها او را از خاندان هخامنشی و پسر کمبوجیه، شاه انشان، میشناسند. بنابراین اینکه با دانستههای کنونی بگوییم «کورش قطعاً لر بوده» یا از سوی دیگر هر تبار امروزی دیگری را به او نسبت دهیم، از اندازهٔ گواههای تاریخی فراتر میرود.
بخش دیگری از نوشته که میگوید «ترکها هیچ دودمانی در ایران نتوانستهاند برپا کنند» نیز از دید تاریخی درست نیست. در تاریخ ایران فرمانرواییهای ترکتبار یا ترکزبان فراوانی وجود داشتهاند. برای نمونه، سلجوقیان در سدههای میانه بخش بزرگی از ایران را فرمان راندند و قاجارها نیز از یک ایل ترکمان برخاستند و بیش از یک سده بر ایران فرمانروایی کردند. در روزگار صفوی نیز نیروی بزرگ قزلباش از ایلهای ترکمان ساخته شده بود. این واقعیتها چیزی از ارزش تاریخی لرها کم نمیکند. ایران را درست به همین دلیل میتوان سرزمین مشترک مردمانی با ریشهها و زبانهای گوناگون دانست.
دربارهٔ لکها هم بهتر است با احتیاط سخن گفت. بسیاری از لکها پیوندهای فرهنگی و تاریخی نزدیکی با لرها دارند، اما جایگاه زبان لکی در زبانشناسی محل گفتوگوست و بسیاری از زبانشناسان آن را به شاخهٔ شمالباختری زبانهای ایرانی و نزدیک به کردی جنوبی میبرند، در حالی که لری در شاخهٔ جنوبباختری جای دارد. بنابراین نمیتوان همهٔ لکها را بیچونوچرا زیر یک برچسب قومی گذاشت.
پس سخن کوتاه این است: برای سربلندی به تاریخ لر و بختیاری نیازی به ساختن پیشینهٔ بیسند یا کوچکشمردن ترک، کرد، عرب و دیگر مردمان ایران نداریم. نقش بختیاریها در مشروطه، سردار اسعد، علیمردانخان، فرهنگ دیرپای زاگرس و زبان لری خود به اندازهای پربار است که نیازی نیست چغازنبیل را به کورش یا آریوبرزن را بیگواه به یک قوم امروزی نسبت دهیم.
درود بر بختیاری، درود بر لر، و درود بر ایران؛ ایرانی که بزرگیاش از کنار هم ماندن همهٔ فرزندانش آمده است.