درود.
نخست بهتر است تاریخ را از ناسزا و چشموهمچشمی قومی جدا کنیم. نه پارسبودن مایهٔ برتری بر ترک است و نه ترکبودن مایهٔ برتری بر پارس. اما دربارهٔ این پرسش که «پارسها از کجا آمدهاند؟» دادههای تاریخی و زبانشناختی پاسخ نسبتاً روشنی دارند.
پارسها از هندوستان نیامدهاند. پارسهای باستان یکی از مردمان ایرانیزبان بودند. فارسی باستان، زبان شاهان هخامنشی، در شاخهٔ جنوبباختری زبانهای ایرانی جای میگیرد. کهنترین یادکرد روشن از مردمی با نامی نزدیک به «پارسا/پارسوا» در نوشتههای آشوری به سال ۸۴۳ پیش از میلاد بازمیگردد؛ در آن هنگام آنان در بخشهایی از زاگرس، در جنوب و باختر دریاچهٔ ارومیه، جای داشتند. در سدههای پس از آن نام پارسها به سوی جنوب زاگرس دیده میشود و تا سدهٔ هفتم پیش از میلاد آنان در انشان و پارس، یعنی فارس امروزی، جای گرفته بودند. راه و چگونگی دقیق این کوچ هنوز میان پژوهشگران جای گفتوگو دارد، بنابراین نباید نقشهٔ کوچ آنان را با اطمینان بیش از اندازه بازسازی کرد.
اینکه زبانهای ایرانی و زبانهای هندوآریاییِ هند خویشاوندند نیز به معنای «آمدن پارسها از هند» نیست. هر دو شاخه از یک نیای زبانشناختی کهنتر، یعنی هندوایرانی، جدا شدهاند. در بازسازی رایج پژوهشگران، نیاکان هندوآریاییها از آسیای میانه به سوی شبهقارهٔ هند رفتند، در حالی که گروههای ایرانیزبان در آسیای میانه و فلات ایران گسترش یافتند. ایرانیکا نیز ورود هندوآریاییها به شمالباختری هند را از راه هندوکش و ورود گروههای ایرانی، از جمله مادها و پارسها، به فلات ایران را روندی جداگانه میداند. پس گفتن اینکه «زادگاه پارسها هند بوده» وارونهکردن این داستان تاریخی است.
البته این هم درست نیست که پارسهای امروز را مردمی «دستنخورده» و همانند یک تیرهٔ سههزارساله بدانیم. مردم ایران، مانند تقریباً همهٔ مردمان جهان، در درازای تاریخ با گروههای همسایه درآمیختهاند. «پارس» در روزگار هخامنشی نام مردمی در پارس بود، ولی زبان فارسی بعدها بسیار فراتر از فارس گسترش یافت و به زبان فرهنگی بخش بزرگی از ایران، خراسان، آسیای میانه و افغانستان بدل شد.
از همینجا میتوان به سخن دربارهٔ افغانستان پاسخ داد. دَریِ افغانستان گونهای از زبان فارسی است و خراسان بزرگ در بالیدن فارسی نو نقش بسیار بزرگی داشته است؛ اما این به معنای آن نیست که «پارسها افغان بودهاند» یا «فارسها از افغانستان یا هند آمدهاند». مرزهای ایران، افغانستان و تاجیکستان امروزی هزاران سال پس از شکلگیری زبانهای ایرانی پدید آمدهاند. فارسی میراث فرهنگی مشترکی در پهنهای بسیار بزرگتر از مرزهای سیاسی امروز است.
دربارهٔ ترکها نیز نباید تاریخ را وارونه کرد. ترکزبانان بخشی مهم و جداییناپذیر از تاریخ ایراناند و دودمانها، سپاهیان، شاعران و دولتمردان ترکزبان بسیاری در تاریخ ایران داشتهایم. با این حال، پژوهشهای تاریخی و زبانشناختی نشان میدهند که کوچ گستردهٔ اغوزهای ترکزبان به ایران و بهویژه آذربایجان بیشتر از سدههای یازدهم و دوازدهم میلادی شتاب گرفت. پیش از آن، زبانهای ایرانی در آذربایجان گسترده بودند و ترکیشدن زبان این سرزمین روندی چندسدهای بود. ایرانیکا حتی یادآور میشود که بخش بزرگی از ترکزبانان آذربایجان ایران از مردمان ایرانیزبان پیشین همان سرزمین نیز تبار گرفتهاند؛ یعنی داستان، «جایگزینی کامل یک مردم با مردم دیگر» نیست.
بنابراین نه پارس امروزی باید به ترک بگوید «تو ایرانی نیستی»، و نه ترک امروزی میتواند با استناد به شمار جمعیت بگوید «پارسها گذشتهای در ایران ندارند». شمار جمعیت امروز هیچ چیزی دربارهٔ دیرینگی یک مردم در سه هزار سال پیش ثابت نمیکند. اگر فردا شمار گویشوران یک زبان دو برابر شود، تاریخ آن زبان هزار سال کهنتر نمیشود.
همچنین اینکه امروز یک کشور پیشرفته یا گرفتار دشواری اقتصادی باشد، تاریخ باستان آن را پاک نمیکند. مصر امروز همان پادشاهی مصر باستان نیست، یونان امروز امپراتوری اسکندر نیست و ایتالیا نیز امپراتوری روم نیست؛ با این همه، کسی تاریخ مصر، یونان یا روم را به دلیل وضع اقتصادی امروز آن کشورها انکار نمیکند.
پس پاسخ کوتاه چنین است:
پارسهای باستان مردمی ایرانیزبان بودند که در آغاز هزارهٔ نخست پیش از میلاد در زاگرس دیده میشوند و در سدهٔ هفتم پیش از میلاد در پارس و انشان جای گرفتهاند. آنان از هند نیامدهاند. نیاکان ایرانیان و هندوآریاییهای هند در روزگاری بسیار کهنتر خویشاوند بودهاند و سپس راههای جداگانهای پیمودهاند. ترکزبانان نیز سدههاست بخشی از ایراناند، ولی گسترش بزرگ زبانهای اغوزی در آذربایجان بسیار دیرتر از نخستین گواههای تاریخی پارسها رخ داده است.
تاریخ میدان مسابقهٔ «چه کسی بیشتر است» نیست. اگر قرار است دربارهٔ گذشته گفتوگو کنیم، سنگنبشته، زبانشناسی، باستانشناسی و نوشتههای همروزگار داورند؛ نه ناسزا و آمار جمعیت امروز.
درود.
نخست بهتر است تاریخ را از ناسزا و چشموهمچشمی قومی جدا کنیم. نه پارسبودن مایهٔ برتری بر ترک است و نه ترکبودن مایهٔ برتری بر پارس. اما دربارهٔ این پرسش که «پارسها از کجا آمدهاند؟» دادههای تاریخی و زبانشناختی پاسخ نسبتاً روشنی دارند.
پارسها از هندوستان نیامدهاند. پارسهای باستان یکی از مردمان ایرانیزبان بودند. فارسی باستان، زبان شاهان هخامنشی، در شاخهٔ جنوبباختری زبانهای ایرانی جای میگیرد. کهنترین یادکرد روشن از مردمی با نامی نزدیک به «پارسا/پارسوا» در نوشتههای آشوری به سال ۸۴۳ پیش از میلاد بازمیگردد؛ در آن هنگام آنان در بخشهایی از زاگرس، در جنوب و باختر دریاچهٔ ارومیه، جای داشتند. در سدههای پس از آن نام پارسها به سوی جنوب زاگرس دیده میشود و تا سدهٔ هفتم پیش از میلاد آنان در انشان و پارس، یعنی فارس امروزی، جای گرفته بودند. راه و چگونگی دقیق این کوچ هنوز میان پژوهشگران جای گفتوگو دارد، بنابراین نباید نقشهٔ کوچ آنان را با اطمینان بیش از اندازه بازسازی کرد.
اینکه زبانهای ایرانی و زبانهای هندوآریاییِ هند خویشاوندند نیز به معنای «آمدن پارسها از هند» نیست. هر دو شاخه از یک نیای زبانشناختی کهنتر، یعنی هندوایرانی، جدا شدهاند. در بازسازی رایج پژوهشگران، نیاکان هندوآریاییها از آسیای میانه به سوی شبهقارهٔ هند رفتند، در حالی که گروههای ایرانیزبان در آسیای میانه و فلات ایران گسترش یافتند. ایرانیکا نیز ورود هندوآریاییها به شمالباختری هند را از راه هندوکش و ورود گروههای ایرانی، از جمله مادها و پارسها، به فلات ایران را روندی جداگانه میداند. پس گفتن اینکه «زادگاه پارسها هند بوده» وارونهکردن این داستان تاریخی است.
البته این هم درست نیست که پارسهای امروز را مردمی «دستنخورده» و همانند یک تیرهٔ سههزارساله بدانیم. مردم ایران، مانند تقریباً همهٔ مردمان جهان، در درازای تاریخ با گروههای همسایه درآمیختهاند. «پارس» در روزگار هخامنشی نام مردمی در پارس بود، ولی زبان فارسی بعدها بسیار فراتر از فارس گسترش یافت و به زبان فرهنگی بخش بزرگی از ایران، خراسان، آسیای میانه و افغانستان بدل شد.
از همینجا میتوان به سخن دربارهٔ افغانستان پاسخ داد. دَریِ افغانستان گونهای از زبان فارسی است و خراسان بزرگ در بالیدن فارسی نو نقش بسیار بزرگی داشته است؛ اما این به معنای آن نیست که «پارسها افغان بودهاند» یا «فارسها از افغانستان یا هند آمدهاند». مرزهای ایران، افغانستان و تاجیکستان امروزی هزاران سال پس از شکلگیری زبانهای ایرانی پدید آمدهاند. فارسی میراث فرهنگی مشترکی در پهنهای بسیار بزرگتر از مرزهای سیاسی امروز است.
دربارهٔ ترکها نیز نباید تاریخ را وارونه کرد. ترکزبانان بخشی مهم و جداییناپذیر از تاریخ ایراناند و دودمانها، سپاهیان، شاعران و دولتمردان ترکزبان بسیاری در تاریخ ایران داشتهایم. با این حال، پژوهشهای تاریخی و زبانشناختی نشان میدهند که کوچ گستردهٔ اغوزهای ترکزبان به ایران و بهویژه آذربایجان بیشتر از سدههای یازدهم و دوازدهم میلادی شتاب گرفت. پیش از آن، زبانهای ایرانی در آذربایجان گسترده بودند و ترکیشدن زبان این سرزمین روندی چندسدهای بود. ایرانیکا حتی یادآور میشود که بخش بزرگی از ترکزبانان آذربایجان ایران از مردمان ایرانیزبان پیشین همان سرزمین نیز تبار گرفتهاند؛ یعنی داستان، «جایگزینی کامل یک مردم با مردم دیگر» نیست.
بنابراین نه پارس امروزی باید به ترک بگوید «تو ایرانی نیستی»، و نه ترک امروزی میتواند با استناد به شمار جمعیت بگوید «پارسها گذشتهای در ایران ندارند». شمار جمعیت امروز هیچ چیزی دربارهٔ دیرینگی یک مردم در سه هزار سال پیش ثابت نمیکند. اگر فردا شمار گویشوران یک زبان دو برابر شود، تاریخ آن زبان هزار سال کهنتر نمیشود.
همچنین اینکه امروز یک کشور پیشرفته یا گرفتار دشواری اقتصادی باشد، تاریخ باستان آن را پاک نمیکند. مصر امروز همان پادشاهی مصر باستان نیست، یونان امروز امپراتوری اسکندر نیست و ایتالیا نیز امپراتوری روم نیست؛ با این همه، کسی تاریخ مصر، یونان یا روم را به دلیل وضع اقتصادی امروز آن کشورها انکار نمیکند.
پس پاسخ کوتاه چنین است:
پارسهای باستان مردمی ایرانیزبان بودند که در آغاز هزارهٔ نخست پیش از میلاد در زاگرس دیده میشوند و در سدهٔ هفتم پیش از میلاد در پارس و انشان جای گرفتهاند. آنان از هند نیامدهاند. نیاکان ایرانیان و هندوآریاییهای هند در روزگاری بسیار کهنتر خویشاوند بودهاند و سپس راههای جداگانهای پیمودهاند. ترکزبانان نیز سدههاست بخشی از ایراناند، ولی گسترش بزرگ زبانهای اغوزی در آذربایجان بسیار دیرتر از نخستین گواههای تاریخی پارسها رخ داده است.
تاریخ میدان مسابقهٔ «چه کسی بیشتر است» نیست. اگر قرار است دربارهٔ گذشته گفتوگو کنیم، سنگنبشته، زبانشناسی، باستانشناسی و نوشتههای همروزگار داورند؛ نه ناسزا و آمار جمعیت امروز.