درود.
در واقع این فرض که «در شمالغرب ایران تمدنهای آغازین شکل نگرفتند» کاملاً درست نیست. شمالغرب ایران یکی از نواحی بسیار کهنِ یکجانشینی، کشاورزی و فرهنگهای پیشاتاریخی ایران بوده است؛ ولی شهرنشینی بزرگ و دولتهای متمرکز در خوزستان و میانرودان زودتر پدید آمدند.
برای نمونه، حاجیفیروزتپه در جنوب دریاچهٔ ارومیه از نیمهٔ دوم هزارهٔ هفتم پیش از میلاد محل زندگی کشاورزان بوده است. لایهٔ آغازین حسنلو نیز تقریباً به ۶۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پیش از میلاد میرسد. پس شمالغرب ایران در دوران نوسنگی خالی از سکونت و فرهنگ پیشرفته نبوده است.
اما چرا شهرهای بسیار بزرگ و حکومتهای آغازین مانند شوش زودتر در جنوبغرب ایران شکل گرفتند؟
فراوانی آب تنها یکی از شرایط پیدایش شهر و دولت است. زمین کشاورزی گسترده و پیوسته، امکان تولید مازاد خوراک، تراکم جمعیت، راههای بازرگانی، فناوری آبیاری و سازمان اجتماعی نیز اهمیت دارند.
جلگهٔ خوزستان دارای زمینهای پهناور و آبرفتی و رودهای بزرگی بود که امکان گسترش کشاورزی آبی را فراهم میکردند. شواهد باستانشناختی نشان میدهند سامانههای آبیاری در جنوبغرب ایران و دامنههای زاگرس از هزارهٔ ششم پیش از میلاد رو به گسترش گذاشتند. چنین محیطی میتوانست جمعیت بسیار بیشتری را در یک منطقهٔ پیوسته گرد آورد.
در خوزستان، چغامیش در هزارهٔ پنجم و چهارم پیش از میلاد به مرکزی بزرگ تبدیل شد و شوش نیز در دورهٔ مسسنگی به یکی از بزرگترین مراکز منطقه رسید. این همان روندی است که بعدها به شهرنشینی، تقسیم کار، دستگاه اداری و حکومتهای پیچیدهتر انجامید.
شمالغرب ایران وضعیت جغرافیایی دیگری داشت. بیشتر این منطقه از کوهستانها و دشتها و درههای جدا از یکدیگر تشکیل شده است. آب و زمین حاصلخیز وجود داشت، اما مانند دشت خوزستان یک جلگهٔ بسیار بزرگ و یکپارچه در اختیار مردم نبود. زمستانهای سردتر و ارتفاع بیشتر نیز فصل کشاورزی را محدودتر میکرد.
حتی شواهد موجود نشان میدهد کشاورزی در بخشهایی از شمالغرب ایران کمی دیرتر از زاگرس مرکزی گسترش یافته است. ایرانیکا مینویسد حاجیفیروز یک روستای کوچک کشاورزی و دامداری بود و نشانهای از سکونت کشاورزیِ کهنتر در همان منطقه شناخته نشده است. برخی پژوهشها نیز آبوهوای سرد و خشکتر آغاز هولوسن را یکی از عوامل دیرتر شدن استقرار کشاورزی در حوضهٔ ارومیه دانستهاند.
نکتهٔ دیگر اینکه در شمالغرب ایران برای دورههایی گسست یا کاهش سکونت نیز دیده میشود. برای نمونه، جنوب دریاچهٔ ارومیه پس از برخی سکونتهای اولیه برای مدتی کمجمعیتتر شد و سپس در هزارهٔ سوم پیش از میلاد دوباره آبادیهای بزرگتری مانند حسنلو پدید آمدند.
بنابراین این منطقه عقبمانده یا بیتمدن نبود؛ مسیر تاریخی متفاوتی داشت. بعدها مراکزی مانند حسنلو، یانیقتپه و هفتوانتپه پدید آمدند و حوضهٔ ارومیه به یکی از مناطق مهم فرهنگی و سیاسی خاور نزدیک تبدیل شد. حسنلو در عصر آهن حتی شهری استوار با ساختمانهای عمومی و استحکامات بزرگ بود.
پس پاسخ کوتاه این است:
تمدن و یکجانشینی در شمالغرب ایران بسیار کهن است؛ اما وجود آب فراوان بهتنهایی برای پیدایش نخستین شهرهای بزرگ کافی نبود. خوزستان به سبب جلگههای وسیع آبرفتی، کشاورزی آبی پربازده، امکان تمرکز جمعیت و ارتباط نزدیک با میانرودان زودتر وارد مرحلهٔ شهرنشینی گسترده شد. شمالغرب ایران با جغرافیای کوهستانی و دشتهای جدا از هم، مسیر متفاوتی پیمود و مراکز شهری و سیاسی بزرگ آن در دورههای بعدی شکوفا شدند.
درود.
در واقع این فرض که «در شمالغرب ایران تمدنهای آغازین شکل نگرفتند» کاملاً درست نیست. شمالغرب ایران یکی از نواحی بسیار کهنِ یکجانشینی، کشاورزی و فرهنگهای پیشاتاریخی ایران بوده است؛ ولی شهرنشینی بزرگ و دولتهای متمرکز در خوزستان و میانرودان زودتر پدید آمدند.
برای نمونه، حاجیفیروزتپه در جنوب دریاچهٔ ارومیه از نیمهٔ دوم هزارهٔ هفتم پیش از میلاد محل زندگی کشاورزان بوده است. لایهٔ آغازین حسنلو نیز تقریباً به ۶۰۰۰ تا ۵۰۰۰ پیش از میلاد میرسد. پس شمالغرب ایران در دوران نوسنگی خالی از سکونت و فرهنگ پیشرفته نبوده است.
اما چرا شهرهای بسیار بزرگ و حکومتهای آغازین مانند شوش زودتر در جنوبغرب ایران شکل گرفتند؟
فراوانی آب تنها یکی از شرایط پیدایش شهر و دولت است. زمین کشاورزی گسترده و پیوسته، امکان تولید مازاد خوراک، تراکم جمعیت، راههای بازرگانی، فناوری آبیاری و سازمان اجتماعی نیز اهمیت دارند.
جلگهٔ خوزستان دارای زمینهای پهناور و آبرفتی و رودهای بزرگی بود که امکان گسترش کشاورزی آبی را فراهم میکردند. شواهد باستانشناختی نشان میدهند سامانههای آبیاری در جنوبغرب ایران و دامنههای زاگرس از هزارهٔ ششم پیش از میلاد رو به گسترش گذاشتند. چنین محیطی میتوانست جمعیت بسیار بیشتری را در یک منطقهٔ پیوسته گرد آورد.
در خوزستان، چغامیش در هزارهٔ پنجم و چهارم پیش از میلاد به مرکزی بزرگ تبدیل شد و شوش نیز در دورهٔ مسسنگی به یکی از بزرگترین مراکز منطقه رسید. این همان روندی است که بعدها به شهرنشینی، تقسیم کار، دستگاه اداری و حکومتهای پیچیدهتر انجامید.
شمالغرب ایران وضعیت جغرافیایی دیگری داشت. بیشتر این منطقه از کوهستانها و دشتها و درههای جدا از یکدیگر تشکیل شده است. آب و زمین حاصلخیز وجود داشت، اما مانند دشت خوزستان یک جلگهٔ بسیار بزرگ و یکپارچه در اختیار مردم نبود. زمستانهای سردتر و ارتفاع بیشتر نیز فصل کشاورزی را محدودتر میکرد.
حتی شواهد موجود نشان میدهد کشاورزی در بخشهایی از شمالغرب ایران کمی دیرتر از زاگرس مرکزی گسترش یافته است. ایرانیکا مینویسد حاجیفیروز یک روستای کوچک کشاورزی و دامداری بود و نشانهای از سکونت کشاورزیِ کهنتر در همان منطقه شناخته نشده است. برخی پژوهشها نیز آبوهوای سرد و خشکتر آغاز هولوسن را یکی از عوامل دیرتر شدن استقرار کشاورزی در حوضهٔ ارومیه دانستهاند.
نکتهٔ دیگر اینکه در شمالغرب ایران برای دورههایی گسست یا کاهش سکونت نیز دیده میشود. برای نمونه، جنوب دریاچهٔ ارومیه پس از برخی سکونتهای اولیه برای مدتی کمجمعیتتر شد و سپس در هزارهٔ سوم پیش از میلاد دوباره آبادیهای بزرگتری مانند حسنلو پدید آمدند.
بنابراین این منطقه عقبمانده یا بیتمدن نبود؛ مسیر تاریخی متفاوتی داشت. بعدها مراکزی مانند حسنلو، یانیقتپه و هفتوانتپه پدید آمدند و حوضهٔ ارومیه به یکی از مناطق مهم فرهنگی و سیاسی خاور نزدیک تبدیل شد. حسنلو در عصر آهن حتی شهری استوار با ساختمانهای عمومی و استحکامات بزرگ بود.
پس پاسخ کوتاه این است:
تمدن و یکجانشینی در شمالغرب ایران بسیار کهن است؛ اما وجود آب فراوان بهتنهایی برای پیدایش نخستین شهرهای بزرگ کافی نبود. خوزستان به سبب جلگههای وسیع آبرفتی، کشاورزی آبی پربازده، امکان تمرکز جمعیت و ارتباط نزدیک با میانرودان زودتر وارد مرحلهٔ شهرنشینی گسترده شد. شمالغرب ایران با جغرافیای کوهستانی و دشتهای جدا از هم، مسیر متفاوتی پیمود و مراکز شهری و سیاسی بزرگ آن در دورههای بعدی شکوفا شدند.