درود.
دربارهٔ نمادی که امروز معمولاً «فروهر» یا «فَرَوَهَر» نامیده میشود، پاسخ دقیق این است که هم این ادعا که «کاملاً مصری و غیرایرانی است» نادرست و سادهسازیشده است و هم این ادعا که شکل آن بدون هیچ پیشینهای مستقیماً در ایران پدید آمده است.
نخست باید میان دو چیز فرق گذاشت:
۱. فروَشی (Fravaši) یک مفهوم اصیل و بسیار کهن در دین ایرانی و اوستا است؛ فروشیها نیروها یا روانهای مینویِ پاسباناند. این مفهوم بدون تردید متعلق به سنت دینی ایران باستان است.
۲. نقش مردی در میان حلقه و بالها که امروز «فروهر» مینامیم، یک نقش تصویری هخامنشی است؛ اما اینکه هخامنشیان خودشان این تصویر را دقیقاً «فروشی» مینامیدهاند، ثابت نشده است.
دانشنامهٔ ایرانیکا صریحاً میگوید هیچ تصویر قطعی و شناختهشدهای از فروشیها در هنر باستان نداریم و شناسایی نقش بالدار هخامنشی با «فروشی» بیشتر یک برداشت متأخر زرتشتی بوده است. پژوهشگران دربارهٔ معنای اصلی آن اختلاف دارند و آن را بیشتر به اهورامزدا، یک ایزد، یا فرّه/خُوَرنهٔ شاهی مرتبط دانستهاند.
اما منشأ شکل بالدار چه بوده؟
اینجا منتقدان بخشی از حقیقت را میگویند. دیسک بالدار پیش از هخامنشیان وجود داشته است. نمونههای بسیار کهن آن در مصر دیده میشود؛ برای مثال موزهٔ متروپولیتن نمونهای از خورشید بالدار مصر را از حدود ۱۹۶۰ تا ۱۹۱۷ پیش از میلاد نگهداری میکند. این نقش بعدها در خاور نزدیک، از جمله هنر آشوری، نیز گسترش یافت. در آشور حتی خدای «آشور» گاهی به شکل پیکرهای انسانی درون یک دیسک بالدار نمایش داده میشد.
دانشنامهٔ ایرانیکا نیز بهروشنی مینویسد که نقش دیسک بالدار پیشینهای طولانی پیش از هخامنشیان در میانرودان و در نهایت مصر داشته است. نوع هخامنشیِ دارای پیکرهٔ انسانی نیز از نمونههای خاور نزدیک الهام گرفته، ولی در دستگاه شاهنشاهی هخامنشی با معنا و صورتبندی تازهای به کار رفته است.
پس آیا باید نتیجه گرفت «فروهر ایرانی نیست»؟
خیر.
در تاریخ هنر بسیار عادی است که تمدنی یک عنصر تصویری قدیمی را از فرهنگ دیگری بگیرد و آن را دگرگون کرده و معنایی متناسب با فرهنگ خودش به آن بدهد. هخامنشیان نیز بسیاری از سنتهای هنری ایلامی، بابلی، آشوری، مصری و آناتولیایی را در یک هنر شاهنشاهی تازه ترکیب کردند.
نمادی که بالای داریوش در بیستون و بالای شاهان در نقشرستم میبینیم، یک اثر واقعی و اصیل هخامنشی است. نمونههای آن روی مهرها و آثار هخامنشی نیز وجود دارد. برای نمونه موزهٔ متروپولیتن مُهری از پاسارگاد دارد که پیکرهٔ انسانی برآمده از دیسک بالدار را نشان میدهد و آن را اثری هخامنشی معرفی میکند.
پس دقیقتر است بگوییم:
ریشهٔ تصویری «دیسک بالدار» تنها ایرانی نیست و پیشینهاش به تمدنهای کهن خاور نزدیک، بهویژه مصر و میانرودان، میرسد؛ اما شکل هخامنشی آن بخشی واقعی از هنر و ایدئولوژی شاهنشاهی ایران باستان شد و در این معنا یک نماد تاریخی ایرانی نیز هست.
مانند بسیاری از عناصر فرهنگی، «ریشه گرفتن از یک سنت قدیمیتر» با «ایرانی نبودن» برابر نیست.
اما آیا این تصویر واقعاً «فروهر» است؟
اینجا باید بسیار محتاط بود.
نامیدن آن به عنوان فروهر/فروشی قطعی نیست. حتی در میان پژوهشگران چند تفسیر وجود دارد:
- پیکرهٔ انسانی در دیسک بالدار = اهورامزدا یا یک نماد ایزدی
- دیسک بالدار = فرّه یا شکوه ایزدی و شاهی
- فروشی شاه = برداشتی که بعدها محبوب شد، ولی اثبات قطعی باستانشناختی ندارد.
ایرانیکا در مقالهٔ نقشرستم حتی میگوید شناسایی این پیکره با «فروهر شاه» از سوی شماری از پژوهشگران رد شده و آن را با اهورامزدا مرتبط میدانند. در مقالههای دیگری نیز تعبیر «فرّه» پیشنهاد شده است. پس هنوز دربارهٔ معنای دقیق نماد اجماع کامل وجود ندارد.
موضوع مهم دیگری که در فضای مجازی کمتر گفته میشود این است که تفسیر معروف امروزی مانند:
«سه ردیف بال = پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک»
«حلقهٔ وسط = جاودانگی روان»
«دو رشتهٔ پایین = سپنتامینو و انگرهمینو»
و مانند آن،
از روی سنگنبشتههای هخامنشی به دست نیامده است. ما هیچ نوشتهٔ هخامنشی نداریم که اجزای این تصویر را چنین توضیح داده باشد. «اندیشهٔ نیک، گفتار نیک، کردار نیک» خود مفهومی اصیل و کهن زرتشتی است، اما نسبت دادن هر سه ردیف پرِ تصویر به این سه اصل، تفسیر رایجِ دورههای متأخر است.
دربارهٔ ساسانیان نیز سخنی که شنیدهاید تا اندازهٔ زیادی درست است.
نقش مشخص هخامنشیِ «مردی که از حلقهٔ بالدار بیرون آمده» در هنر رسمی ساسانی به همان صورتِ شناختهشده، نماد رایج شاهنشاهی نیست. ساسانیان برای نمایش مفاهیمی مانند فرّه، مشروعیت شاهی و پیوند شاه با ایزدان از تصویرهای دیگری استفاده میکردند؛ مانند حلقهٔ اعطای پادشاهی، نوارهای شاهی، هاله، بالها و در برخی متون و تصاویر نمادهایی مانند قوچ. ایرانیکا به کاربرد گستردهٔ بالها و نمادهای دیگری برای بیان «فرّه» در هنر ساسانی اشاره میکند.
بنابراین نبودن «فروهر هخامنشی» به همان شکل در آثار مشهور ساسانی چیز عجیبی نیست. نمادهای سیاسی و دینی یک فرهنگ میتوانند طی چند سده تغییر کنند.
جالب اینکه استفادهٔ گستردهٔ امروزی از این تصویر بهعنوان نماد عمومی زرتشتی و ملی ایران نیز تا اندازهای احیای جدید نقش هخامنشی است. ایرانیکا میگوید آتشکدههایی که در اواخر سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم ساخته یا بازسازی شدند، آگاهانه از نقشهای هخامنشی تختجمشید، از جمله پیکرهٔ بالدار، استفاده کردند. در دورهٔ رضاشاه نیز این نماد وارد فضای ملی و دولتی ایران شد.
پس جمعبندی نهایی:
فروشی یا فروهر بهعنوان یک مفهوم مینوی، ریشهٔ اصیل ایرانی و زرتشتی دارد.
دیسک بالدار بهعنوان یک قالب تصویری، پیش از هخامنشیان در مصر و خاور نزدیک وجود داشته و هخامنشیان آن را اقتباس و به شیوهٔ خود دگرگون کردهاند.
نقش هخامنشیِ پیکرهٔ انسانی در دیسک بالدار، یک اثر واقعی و اصیل از هنر شاهنشاهی ایران است، اما اینکه خود هخامنشیان آن را دقیقاً «فروهر» میدانستند ثابت نشده است؛ اهورامزدا و فرّه از تفسیرهای مهم علمی آن هستند.
در دورهٔ ساسانی این نقش به همان شکل هخامنشی، نماد رایج و شاخصی نیست و مفاهیم مشابه با تصویرهای دیگری بیان میشوند.
بنابراین جملهٔ «فروهر یک نماد مصری است و ربطی به ایران ندارد» نادرست است؛ همانگونه که جملهٔ «این شکل از ابتدا در ایران اختراع شده و هخامنشیان قطعاً آن را فروهر و نماد پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک میدانستند» نیز پشتوانهٔ علمی ندارد.
تعبیر دقیقتر این است:
این نقش دارای ریشههای تصویری مشترک با تمدنهای کهن خاور نزدیک است، ولی در دورهٔ هخامنشی به یک نماد مشخصِ ایرانی ـ شاهنشاهی تبدیل شد؛ معنای دقیق باستانی آن هنوز محل بحث است و نام و تفسیر امروزی «فروهر» بخشی از سنت و بازخوانی زرتشتی و ایرانیِ دورههای بعد است.
درود.
دربارهٔ نمادی که امروز معمولاً «فروهر» یا «فَرَوَهَر» نامیده میشود، پاسخ دقیق این است که هم این ادعا که «کاملاً مصری و غیرایرانی است» نادرست و سادهسازیشده است و هم این ادعا که شکل آن بدون هیچ پیشینهای مستقیماً در ایران پدید آمده است.
نخست باید میان دو چیز فرق گذاشت:
۱. فروَشی (Fravaši) یک مفهوم اصیل و بسیار کهن در دین ایرانی و اوستا است؛ فروشیها نیروها یا روانهای مینویِ پاسباناند. این مفهوم بدون تردید متعلق به سنت دینی ایران باستان است.
۲. نقش مردی در میان حلقه و بالها که امروز «فروهر» مینامیم، یک نقش تصویری هخامنشی است؛ اما اینکه هخامنشیان خودشان این تصویر را دقیقاً «فروشی» مینامیدهاند، ثابت نشده است.
دانشنامهٔ ایرانیکا صریحاً میگوید هیچ تصویر قطعی و شناختهشدهای از فروشیها در هنر باستان نداریم و شناسایی نقش بالدار هخامنشی با «فروشی» بیشتر یک برداشت متأخر زرتشتی بوده است. پژوهشگران دربارهٔ معنای اصلی آن اختلاف دارند و آن را بیشتر به اهورامزدا، یک ایزد، یا فرّه/خُوَرنهٔ شاهی مرتبط دانستهاند.
اما منشأ شکل بالدار چه بوده؟
اینجا منتقدان بخشی از حقیقت را میگویند. دیسک بالدار پیش از هخامنشیان وجود داشته است. نمونههای بسیار کهن آن در مصر دیده میشود؛ برای مثال موزهٔ متروپولیتن نمونهای از خورشید بالدار مصر را از حدود ۱۹۶۰ تا ۱۹۱۷ پیش از میلاد نگهداری میکند. این نقش بعدها در خاور نزدیک، از جمله هنر آشوری، نیز گسترش یافت. در آشور حتی خدای «آشور» گاهی به شکل پیکرهای انسانی درون یک دیسک بالدار نمایش داده میشد.
دانشنامهٔ ایرانیکا نیز بهروشنی مینویسد که نقش دیسک بالدار پیشینهای طولانی پیش از هخامنشیان در میانرودان و در نهایت مصر داشته است. نوع هخامنشیِ دارای پیکرهٔ انسانی نیز از نمونههای خاور نزدیک الهام گرفته، ولی در دستگاه شاهنشاهی هخامنشی با معنا و صورتبندی تازهای به کار رفته است.
پس آیا باید نتیجه گرفت «فروهر ایرانی نیست»؟
خیر.
در تاریخ هنر بسیار عادی است که تمدنی یک عنصر تصویری قدیمی را از فرهنگ دیگری بگیرد و آن را دگرگون کرده و معنایی متناسب با فرهنگ خودش به آن بدهد. هخامنشیان نیز بسیاری از سنتهای هنری ایلامی، بابلی، آشوری، مصری و آناتولیایی را در یک هنر شاهنشاهی تازه ترکیب کردند.
نمادی که بالای داریوش در بیستون و بالای شاهان در نقشرستم میبینیم، یک اثر واقعی و اصیل هخامنشی است. نمونههای آن روی مهرها و آثار هخامنشی نیز وجود دارد. برای نمونه موزهٔ متروپولیتن مُهری از پاسارگاد دارد که پیکرهٔ انسانی برآمده از دیسک بالدار را نشان میدهد و آن را اثری هخامنشی معرفی میکند.
پس دقیقتر است بگوییم:
ریشهٔ تصویری «دیسک بالدار» تنها ایرانی نیست و پیشینهاش به تمدنهای کهن خاور نزدیک، بهویژه مصر و میانرودان، میرسد؛ اما شکل هخامنشی آن بخشی واقعی از هنر و ایدئولوژی شاهنشاهی ایران باستان شد و در این معنا یک نماد تاریخی ایرانی نیز هست.
مانند بسیاری از عناصر فرهنگی، «ریشه گرفتن از یک سنت قدیمیتر» با «ایرانی نبودن» برابر نیست.
اما آیا این تصویر واقعاً «فروهر» است؟
اینجا باید بسیار محتاط بود.
نامیدن آن به عنوان فروهر/فروشی قطعی نیست. حتی در میان پژوهشگران چند تفسیر وجود دارد:
ایرانیکا در مقالهٔ نقشرستم حتی میگوید شناسایی این پیکره با «فروهر شاه» از سوی شماری از پژوهشگران رد شده و آن را با اهورامزدا مرتبط میدانند. در مقالههای دیگری نیز تعبیر «فرّه» پیشنهاد شده است. پس هنوز دربارهٔ معنای دقیق نماد اجماع کامل وجود ندارد.
موضوع مهم دیگری که در فضای مجازی کمتر گفته میشود این است که تفسیر معروف امروزی مانند:
«سه ردیف بال = پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک»
«حلقهٔ وسط = جاودانگی روان»
«دو رشتهٔ پایین = سپنتامینو و انگرهمینو»
و مانند آن،
از روی سنگنبشتههای هخامنشی به دست نیامده است. ما هیچ نوشتهٔ هخامنشی نداریم که اجزای این تصویر را چنین توضیح داده باشد. «اندیشهٔ نیک، گفتار نیک، کردار نیک» خود مفهومی اصیل و کهن زرتشتی است، اما نسبت دادن هر سه ردیف پرِ تصویر به این سه اصل، تفسیر رایجِ دورههای متأخر است.
دربارهٔ ساسانیان نیز سخنی که شنیدهاید تا اندازهٔ زیادی درست است.
نقش مشخص هخامنشیِ «مردی که از حلقهٔ بالدار بیرون آمده» در هنر رسمی ساسانی به همان صورتِ شناختهشده، نماد رایج شاهنشاهی نیست. ساسانیان برای نمایش مفاهیمی مانند فرّه، مشروعیت شاهی و پیوند شاه با ایزدان از تصویرهای دیگری استفاده میکردند؛ مانند حلقهٔ اعطای پادشاهی، نوارهای شاهی، هاله، بالها و در برخی متون و تصاویر نمادهایی مانند قوچ. ایرانیکا به کاربرد گستردهٔ بالها و نمادهای دیگری برای بیان «فرّه» در هنر ساسانی اشاره میکند.
بنابراین نبودن «فروهر هخامنشی» به همان شکل در آثار مشهور ساسانی چیز عجیبی نیست. نمادهای سیاسی و دینی یک فرهنگ میتوانند طی چند سده تغییر کنند.
جالب اینکه استفادهٔ گستردهٔ امروزی از این تصویر بهعنوان نماد عمومی زرتشتی و ملی ایران نیز تا اندازهای احیای جدید نقش هخامنشی است. ایرانیکا میگوید آتشکدههایی که در اواخر سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم ساخته یا بازسازی شدند، آگاهانه از نقشهای هخامنشی تختجمشید، از جمله پیکرهٔ بالدار، استفاده کردند. در دورهٔ رضاشاه نیز این نماد وارد فضای ملی و دولتی ایران شد.
پس جمعبندی نهایی:
فروشی یا فروهر بهعنوان یک مفهوم مینوی، ریشهٔ اصیل ایرانی و زرتشتی دارد.
دیسک بالدار بهعنوان یک قالب تصویری، پیش از هخامنشیان در مصر و خاور نزدیک وجود داشته و هخامنشیان آن را اقتباس و به شیوهٔ خود دگرگون کردهاند.
نقش هخامنشیِ پیکرهٔ انسانی در دیسک بالدار، یک اثر واقعی و اصیل از هنر شاهنشاهی ایران است، اما اینکه خود هخامنشیان آن را دقیقاً «فروهر» میدانستند ثابت نشده است؛ اهورامزدا و فرّه از تفسیرهای مهم علمی آن هستند.
در دورهٔ ساسانی این نقش به همان شکل هخامنشی، نماد رایج و شاخصی نیست و مفاهیم مشابه با تصویرهای دیگری بیان میشوند.
بنابراین جملهٔ «فروهر یک نماد مصری است و ربطی به ایران ندارد» نادرست است؛ همانگونه که جملهٔ «این شکل از ابتدا در ایران اختراع شده و هخامنشیان قطعاً آن را فروهر و نماد پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک میدانستند» نیز پشتوانهٔ علمی ندارد.
تعبیر دقیقتر این است:
این نقش دارای ریشههای تصویری مشترک با تمدنهای کهن خاور نزدیک است، ولی در دورهٔ هخامنشی به یک نماد مشخصِ ایرانی ـ شاهنشاهی تبدیل شد؛ معنای دقیق باستانی آن هنوز محل بحث است و نام و تفسیر امروزی «فروهر» بخشی از سنت و بازخوانی زرتشتی و ایرانیِ دورههای بعد است.