جایگاه زبان پارسی در گروه زبان های آریایی (بخش هشتم)

زبان پارسی
زبان پارسی

برای دیدن بخش هفتم اینجا کلیک کنید

واژه هایی که در زبا نهای بومی ایران به آسانی از آنها می گذریم می توانند در دانش زبان شناسی به ما یاری بسیار شایانی برسانند. برای روشن تر شدن این جستار (موضوع) نگارنده با بهره گیری از کتاب های پژوهندگان سخت کوش ایرانی و واژه نامه های (دیکشنری های) زبان های گوناگون، یک نمونه خواندی و جالب را برای خوانندگان گرامی می آورد. در استان لرستان بازی به نام (kuri-girdela) به معنی (خمیدگی گرد مانند) انجام می شود که واژه (kuri) در زبان لری به معنی خمیدگی بکار می رود. این واژه در زبان کردی مهابادی به گونه (kevr) گویش می شود.

پیش از اینکه به واکاوی این وازه در دیگر زبان های گروه آریایی بپردازیم بایسته به یاد آوری است که واک (و) در زبانهای آریایی می تواند به واک (ب) دگر دیس شود مانند واژه (وزرگ = بزرگ( .واژه های خمیدگی و خم کردن در زبان های انگلیسی و هلندی (curve) در فرانسوی (courbe) در کاتالانیایی (corba) در ایتالیایی، لاتین، پرتغالی، اسپانیایی، گالیکیایی (curva) در آلمانی و دانمارکی (kurve) در سوئدی (kurva) در نروژی (kurven) در رومانیایی (curba) در آلبانیایی (kurbe) در چک واسلواکیایی (krivka) در کرواتی (kriva) در ایرلندی (caur) در لیتوانیایی (kreive) در باسکی (kurba) در اکراینی، بلغاری و صربستانی (kreva) در لهستانی (krzyva) گویش می شود. واژه آغازین (eve) در زبان اوستایی به معنی غروب است. این واژه در زبان پهلوی (ایوارک) در زبان لری و کرمانشاهی (ایواره) در کردی مهابادی (اواره) گویش می شود. واژه انگلیسی (evening) به معنی غروب خورشید نیز از همین ریشه است.

همانگونه که می بینیم با خود باوری که در میان پژوهندگان ایرانی هستی یافته دریچه ای نو به سوی باز شناخت زبان و فرهنگ ایرانی که سرچشمه فرهنگی جهان بوده است، گشوده شده است. همانگونه که در گذشته نیز گفته شد امروزه با این خود باوری، دسته بندی دروغین تاریخ ایران توسط اروپاییان به پیش از آریایی و پس از آریایی می رود که به دست فراموشی سپرده شود زیرا مردم آریایی همان مردم بومی ایران هستند که هزاران سال است در فلات ایران زندگی می کنند و از ایران به دیگر جای های جهان کوچ کرده اند و امروزه واژه های همبهر آنها حتی تا نزدیکی قطب شمال (سوئد) یافت میشود.

اکنون به واکاوی یک واژه بومی دیگر و همانندی آن با دیگر زبان های گروه آریایی می پردازیم. واژه (beliz) در زبان لکی به معنی زبانه آتش می باشد واژه هم ارز آن در زبان کردی سنندجی (belisa) می باشد. به گمان بسیار در زبان پارسی نیز تا کنون واژه (جلیز و ویلیز و یا جلیز و بیلیز) را شنیده اید که هم ریشه با این واژه های بومی است. در زبان پهلوی نیز فعل (brazitan) به معنی درخشیدن بکار می رفته است. این واژه در زبان انگلیسی ،نروژی و ایرلندی بگونه (blaze) به معنی فروغ و درخشندگی و همچنین شعله آتش گویش می شود. این واژه در دانمارکی(blis) در هلندی (bles) در آلمانی (blesse) در سوئدی (blas) در کرواتی (bljesak) و در لهستانی (blyszcec) بکار میرود. واژه بسیار جالبی که به آن می پردازیم واژه (دوقلو) می باشد. نخست این واژه را در زبان های بومی ایران بررسی می کنیم تا برای خوانندگان روشن گردد چرا ما ادعا می کنیم آریایی ها از ایران به دیگر کشورها کوچ کرده اند و این داستان ساختگی و دروغین ایران پیش از آریایی و پس از آریایی دیگر هرگز پذیرفتنی نیست و دانش های گوناگون مانند استوره شناسی، آب و هوای باستانی شناسی، زبان شناسی و در پایان دانش ژنتیک درستی تاریخ سنتی ایران را استانش (ثابت) می کند. واژه (دوقلو) در زبان دری یزد و کرمان و بردسیر (jomoli) در فین بندر عباس (jamul) در چگینی و بوشهری (gamuli) در بویر احمدی (jemelu) و نیز در زبانهای قاینی،راوری و کاشمری بگونه (jemal) گویش می شود. این واژه در زبانهای گوناگون عموزاده های آریایی ما این گونه بکار می رود. در انگلیسی(geminate) در ایتالیایی (gemello) در رومانیایی (geaman) در اسپانیایی (gemelo) در پرتغالی (gemeo) گویش می شود. نکته درخور نگرش اینکه واژه )دوربین شکاری دوقلو( در زبان فرانسوی(jumelles) خوانده می شود. خود واژه (دوقلو( در زبان فرانسوی (double) در چکی و اسلواکیایی (dvojche) در لتونیایی (dvinu) در لیتوانیایی (dvynys) ودر ایرلندی، ایسلندی و دانمارکی پس از دگر دیسی واک (d) به واک (t) (twin) گویش می شود که آشکارا ریشه در واژه (do) در زبان پارسی هخامنشی و پهلوی و پارسی دری دارند.

با آرزوی همبستگی دوباره همه آریاییان در سرتاسر جهان

اکنون برای واکاوی چند واژه دیگر از کتاب (واژگان پارسی در زبان های اروپایی نوشته سرکار بانو دکتر منیره احمد سلطانی چاپ ۱۳۷۲) و هم چنین واژه نامه های (دیکشنری های) گوناگون بهره می گیریم. واژه )انگبین( در زبان پارسی به معنی عسل است که در سروده های چکامه سرایان (شاعران) بزرگی مانند فردوسی بزرگوار و سعدی و…. بارها آمده است. این واژه در زبان انگلیسی (honey) در آلمانی (honig) در سوئدی (honung) در نروژی و دانمارکی (honning) در ایسلندی (hunang) و نیز در زبان هلندی بگونه (honing) گویش می گردد. بایسته به یاد آوری است واک (ا) می تواند به واک (ه) دگردیس (تبدیل) گردد. مانند واژه های (است و هست) خواننده گان گرامی می توانند برای اینکه آسان تر همانندی این واژه ها را دریابند بجای (انگبین) در ویرمان (حافظه) خویش (هنگبین) را بکار بگیرند. واژه (groh) به همین معنی امروزین (گروه) در زبان پهلوی کهن و پهلوی نوین (اشکانی و ساسانی) بارها بکار رفته و از آنجا به همین سان درون زبان پارسی دری گردیده است. این واژه در زبان انگلیسی، ایسلندی، دانمارکی و لاتین (group) در ایرلندی (grupa) در ایتالیایی (gruppo) در آلمانی (gruppe) در هلندی (groep) در فرانسوی (groupe) در نروژی (gruppe) در سوئدی (grupp) در پرتغالی و اسپانیایی (grupo) در رومانیایی کاتالانیایی (grup) در بلاروسی، بلغارستانی، اکراینی، صربستانی، کرواتی و لتونیایی (grupa) در لیتوانیایی (grupe) گویش می شود.

واژه (پوک) در زبان پارسی به معنی چیز میان تهی می باشد. این واژه کاربردهای فراوانی در گروه زبان های آریایی دارد که نگارنده با بهره گیری از کتاب واژه های ایرانی در زبان سوئدی نوشته استاد محمد حسین آذران استاد دانشگاه سوئد و همچنین از دیگر واژه نامه ها برای خواننده گان گرامی ۱ نمونه آن را می آورد. این واژه به معنی طبل به چرایی (دلیل) میان تهی بودن آن، در زبان سوئدی بگونه (pukor) در آلمانی (pauke) در هلندی (pauken) در نروژی (pauker) بکار می رود.
اکنون به ریشه یابی واژه ای می پردازیم که افزون بر زبان های گروه آریایی، از یکسو تا کشور ژاپن و از

سویی دیگر تا زبان سرخ پوستان قاره آمریکا نیز گستره آن کشیده شده است. خواننده گرامی با نگاه ویژه به این گفتمان ها به آسانی درخواهند یافت چرا همواره از چند هزار سال پیش به ایران (میانه جهان) می گفتند.

همانگونه که در آغاز این نوشتارها گفته شد بخش گات های اوستا کهن ترین سروده های گروه آریایی می باشد که بنابر دانش زبان شناسی حتی از ریگ ودای هندوستان نیز کهن تر و نیایی زبان های گروه آریایی است که این افتخاری بسیار بزرگ برای ما ایرانیان می باشد.واژه اوستایی (مس mas و مز maz) به معنی بزرگ و بزرگی بکار میرفته است. این واژه در زبان پارسی باستان بگونه (math = مث) در سنگ نوشته های هخامنشیان بکار رفته است. در زبان پهلوی نیز این واژه بگونه همان (مس) گویش می شده است. برای نمونه متنی به زبان پهلوی که امروزه از دید ادبی بسیار ارزشمند می باشد، کتاب (کارنامه اردشیر بابکان) است که در بند ۱۳ آن به واژه (مس مرتان =mas martan) بر می خوریم که معنی آن (بزرگ مردان)می باشد. واژه (مس) در زبان پارسی دری امروزی پس از دگردیسی واک (س) به واک (ه) مانند واژه (راس = راه)، بگونه (مه meh) در واژه های (مهمان = مه + مان = بزرگ خانه) و (مهتر = بزرگ تر و سرور) گویش می شود. اینک بجای واک (ه) در واژه مهتر واک (س) بگذارید، آری می بینید که همان واژه (master) در زبان انگلیسی است که به معنی های (آقا، استاد،رئیس،سرورو….) بکار می رود. جالب است که بدانیم در زبان های بومی ایران نیز این واژه بسیار گویش می شود برای نمونه در گویش های سمنانی، سنگسری (mastar) به معنی بزرگتر در گویش های دلیجانی و محلاتی (massar = بزرگ تر) در یزدی و کرمانی (masteri) به معنی بزرگی به کار می رود. این واژه در زبان ارمنی (meds = بزرگ) در زبان ایتالیایی (massimo = بزرگترین) در زبان برخی از سرخ پوستان قاره آمریکا (misi = بزرگ) گویش می گردد که بار ها در نام رود خانه (misisipi میسی سیپی) شنیده ایم ومعنی آن رودخانه بزرگ است. این واژه در زبان ژاپنی نیز بگونه (MAS = افزایش یافتن و بزرگ شدن است) گویش می شود. از همین واژه اوستایی ده ها واژه دیگر نیز در گروه زبان های آریایی ساخته شده است که نگارنده سرگرم گرد آوری همه آنها می باشد. اینک که به گوشه ای از گستره فرهنگی و ادبی ایران که از ژاپن تا قاره آمریکا اشاره کردیم این پرسش پیش می آید که آیا این سزاوار نام ورجاوند (مقدس) ایران است که در جایگاه کشور های جهان سومی جای بگیرد!؟ آیا زمان آن نرسیده است که به خود بیاییم!؟

پراکنش نوشتار با یادآوری نام پژوهشگر روامند است.
پاینده ایران بزرگ از سمرکنت و خوارزم تا کردستان بزرگ

پایان

پژوهشگر آقای سعید کریمی یکی از شاگردان استاد جنیدی

با سپاس از آقای کریمی که این مقاله خود را در اختیار پارسیان دژ قرار دادند.

آقای سعید کریمی
آقای سعید کریمی

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک  
اطلاع از