این پرسش از یک پیشانگاره نادرست آغاز میشود: یهودیان بر مردم جهان فرمان نمیرانند و همهٔ اَبَربنگاههای جهان نیز در دست یهودیان نیست. برجستهبودن چند چهرهٔ یهودی در دانش، بازرگانی یا رسانه را نمیتوان گواه فرمانروایی یک مردم بر جهان دانست.
نخست خودِ آمارها را درست کنیم. شمار یهودیان جهان در برآورد معتبر سال ۲۰۲۴ نزدیک ۱۵٫۷ میلیون تن بوده، نه ۱۸ میلیون. از سوی دیگر، سازمان ملل شمار مردم جهان را در سال ۲۰۲۴ نزدیک ۸٫۲ میلیارد تن برآورد کرده و رسیدن آن به ۸٫۵ میلیارد را برای سال ۲۰۳۰ پیشبینی کرده است؛ پس هنوز سخن از ۹ میلیارد تن نیست.
اما اصل پرسش مهمتر است: چرا برخی یهودیان در برخی زمینهها بسیار شناختهشدهاند؟ شناختهشدهبودن با «فرمانروایی» یکی نیست. در آمریکا و اروپا میلیونها دانشمند، مهندس، کارآفرین و سرمایهدار با تبارها و باورهای گوناگون زندگی میکنند. ما نام چند تن بسیار نامدار را به یاد میسپاریم و هزاران چهرهٔ دیگر را نمیبینیم؛ سپس ممکن است از همان چند نمونه، انگارهای دربارهٔ یک مردم کامل بسازیم.
این سخن که «همهٔ اَبَربنگاهها دست یهودیان است» نیز با دادههای آشکار سازگار نیست. بزرگترین بنگاههای جهان در آمریکا، تایوان، کرهٔ جنوبی، عربستان و کشورهای دیگر پراکندهاند و بسیاری از آنها بنگاههای سهامیاند؛ یعنی داراییشان میان شمار بسیار زیادی سهامدار، صندوق بازنشستگی و نهادهای سرمایهگذاری پخش شده است. در آمریکا حتی دارندهٔ بیش از پنج درصد سهام یک بنگاه بورسی باید مالکیت خود را آشکار کند. بنابراین اگر یک «شبکهٔ قومی پنهان» مالک همهٔ این بنگاهها بود، چنین چیزی باید در برگههای مالکیت آشکار دیده میشد.
دربارهٔ فیسبوک هم روایت «یک یهودی آمد و چیزی ساخت که ۸۰۰ میلیون اروپایی نتوانستند بسازند» نادرست است. خود متا در تاریخچهاش از مارک زاکربرگ در کنار داستین موسکوویتز، کریس هیوز و ادواردو ساورین بهعنوان همبنیانگذاران یاد میکند. فیسبوک همچنین بر دوش هزاران برنامهنویس، سرمایهگذار و کارمند گسترش یافت؛ چنین کاری فرآوردهٔ یک «تبار» نیست.
گوگل نیز نمونهٔ خوبی است. گوگل از یک کار پژوهشی دانشگاه استنفورد پدید آمد و لری پیج و سرگی برین آن را با همکاری یکدیگر ساختند. خود گوگل تاریخ این کار را از پروژهٔ دانشگاهی آنان و سامانهای به نام BackRub دنبال میکند. اینگونه نیست که یک «اختراع اروپایی» دزدیده شده و سپس نام یک یهودی روی آن گذاشته شده باشد؛ برای چنین ادعایی باید سند تاریخی آورد، نه اینکه از تبار سازندگان نتیجهگیری کرد.
دربارهٔ نوبل نیز اگر شمار برندگان یهودی بیش از سهم آنان از مردم جهان باشد، این به خودی خود نه گواه «برتری نژادی» است و نه گواه «توطئه». نوبل جایزهای فردی است و کامیابی علمی به چیزهایی مانند آموزش، جایگاه دانشگاهها، کوچ نخبگان، زندگی شهری، زمینهٔ خانوادگی و دسترسی به شبکههای پژوهشی بستگی دارد. بنیاد نوبل نیز برندگان را بر پایهٔ «نژاد یهودی» دستهبندی نمیکند؛ بنابراین عددهایی که در اینترنت با عنوان «شمار یهودیان برندهٔ نوبل» میبینیم بر پایهٔ تعریفهای گوناگون از یهودیبودن ساخته میشوند.
«قوم برگزیده» هم در یهودیت به معنای «حق فرمانروایی بر دیگر مردم» نیست. برداشتهای یهودی از این انگاره یکسان نیست، ولی یکی از برداشتهای ریشهدار آن، پیمان با خدا و داشتن خویشکاری و مسئولیت دینی است، نه اینکه هر یهودی از هر انسان دیگری برتر باشد یا حق فرمانروایی سیاسی بر جهان داشته باشد. حتی در میان اندیشمندان یهودی کسانی این انگاره را بازخوانی یا یکسره رد کردهاند.
اما دربارهٔ چهرهٔ یهودیان اشکنازی: اینجا یک لغزش تاریخی دیگر هست. «سامی» نام یک نژاد با پوست و موی ویژه نیست؛ امروزه این واژه بیشتر دربارهٔ خانوادهٔ زبانهای سامی مانند عربی، عبری و آرامی به کار میرود. هیچ قانونی در زیستشناسی نمیگوید هر کسی که نیاکانش در خاورمیانه بودهاند باید پوست تیره، موی سیاه و چشم قهوهای داشته باشد.
یهودیان اشکنازی نیز نزدیک دو هزار سال در اروپا زیسته و با مردمان اروپا آمیزش داشتهاند. پژوهشهای ژنومی آنان را مردمی با آمیزهای از تبارهای خاورمیانهای و اروپایی نشان میدهد. یک پژوهش گسترده در Nature Communications برای نمونه، نیاکان اشکنازیها را آمیزهای از سرچشمههای اروپایی و احتمالاً خاورمیانهای یافته است؛ پژوهشهای تبار مادری نیز سهم چشمگیری از نیاکان اروپایی را نشان دادهاند. بنابراین اینکه برخی اشکنازیها از دید چهره همانند دیگر اروپاییان باشند هیچ راز شگفتآوری ندارد.
و یک نکتهٔ پایانی: خشم از سیاست اسرائیل، نتانیاهو، سرمایهداری بزرگ یا نفوذ سیاسی کاملاً میتواند موضوع نقد باشد؛ اما واژههایی مانند «کثیف»، «بیریشه» و همانند آن دربارهٔ یک مردم کامل، جای استدلال را میگیرد. اگر یک یهودی دست به ستم زده، همان فرد یا نهاد را با نام و سند نقد کنیم؛ اگر یک دولت جنایت کرده، همان دولت را بازخواست کنیم. ولی پانزده میلیون انسان با کشورها، اندیشهها، پیشهها و گرایشهای گوناگون را نمیتوان یک تنِ واحد پنداشت.
اگر میخواهیم با نفوذ ناروا، انحصار سرمایه یا دروغ رسانهای بجنگیم، راه درستش روشن است: نام بنگاه، نام سیاستمدار، میزان سهام، پول، سند و تصمیم مشخص را نشان بدهیم. این بسیار نیرومندتر و درستتر از آن است که برای همهٔ دشواریهای جهان یک تبار را پاسخگو بدانیم.
این پرسش از یک پیشانگاره نادرست آغاز میشود: یهودیان بر مردم جهان فرمان نمیرانند و همهٔ اَبَربنگاههای جهان نیز در دست یهودیان نیست. برجستهبودن چند چهرهٔ یهودی در دانش، بازرگانی یا رسانه را نمیتوان گواه فرمانروایی یک مردم بر جهان دانست.
نخست خودِ آمارها را درست کنیم. شمار یهودیان جهان در برآورد معتبر سال ۲۰۲۴ نزدیک ۱۵٫۷ میلیون تن بوده، نه ۱۸ میلیون. از سوی دیگر، سازمان ملل شمار مردم جهان را در سال ۲۰۲۴ نزدیک ۸٫۲ میلیارد تن برآورد کرده و رسیدن آن به ۸٫۵ میلیارد را برای سال ۲۰۳۰ پیشبینی کرده است؛ پس هنوز سخن از ۹ میلیارد تن نیست.
اما اصل پرسش مهمتر است: چرا برخی یهودیان در برخی زمینهها بسیار شناختهشدهاند؟ شناختهشدهبودن با «فرمانروایی» یکی نیست. در آمریکا و اروپا میلیونها دانشمند، مهندس، کارآفرین و سرمایهدار با تبارها و باورهای گوناگون زندگی میکنند. ما نام چند تن بسیار نامدار را به یاد میسپاریم و هزاران چهرهٔ دیگر را نمیبینیم؛ سپس ممکن است از همان چند نمونه، انگارهای دربارهٔ یک مردم کامل بسازیم.
این سخن که «همهٔ اَبَربنگاهها دست یهودیان است» نیز با دادههای آشکار سازگار نیست. بزرگترین بنگاههای جهان در آمریکا، تایوان، کرهٔ جنوبی، عربستان و کشورهای دیگر پراکندهاند و بسیاری از آنها بنگاههای سهامیاند؛ یعنی داراییشان میان شمار بسیار زیادی سهامدار، صندوق بازنشستگی و نهادهای سرمایهگذاری پخش شده است. در آمریکا حتی دارندهٔ بیش از پنج درصد سهام یک بنگاه بورسی باید مالکیت خود را آشکار کند. بنابراین اگر یک «شبکهٔ قومی پنهان» مالک همهٔ این بنگاهها بود، چنین چیزی باید در برگههای مالکیت آشکار دیده میشد.
دربارهٔ فیسبوک هم روایت «یک یهودی آمد و چیزی ساخت که ۸۰۰ میلیون اروپایی نتوانستند بسازند» نادرست است. خود متا در تاریخچهاش از مارک زاکربرگ در کنار داستین موسکوویتز، کریس هیوز و ادواردو ساورین بهعنوان همبنیانگذاران یاد میکند. فیسبوک همچنین بر دوش هزاران برنامهنویس، سرمایهگذار و کارمند گسترش یافت؛ چنین کاری فرآوردهٔ یک «تبار» نیست.
گوگل نیز نمونهٔ خوبی است. گوگل از یک کار پژوهشی دانشگاه استنفورد پدید آمد و لری پیج و سرگی برین آن را با همکاری یکدیگر ساختند. خود گوگل تاریخ این کار را از پروژهٔ دانشگاهی آنان و سامانهای به نام BackRub دنبال میکند. اینگونه نیست که یک «اختراع اروپایی» دزدیده شده و سپس نام یک یهودی روی آن گذاشته شده باشد؛ برای چنین ادعایی باید سند تاریخی آورد، نه اینکه از تبار سازندگان نتیجهگیری کرد.
دربارهٔ نوبل نیز اگر شمار برندگان یهودی بیش از سهم آنان از مردم جهان باشد، این به خودی خود نه گواه «برتری نژادی» است و نه گواه «توطئه». نوبل جایزهای فردی است و کامیابی علمی به چیزهایی مانند آموزش، جایگاه دانشگاهها، کوچ نخبگان، زندگی شهری، زمینهٔ خانوادگی و دسترسی به شبکههای پژوهشی بستگی دارد. بنیاد نوبل نیز برندگان را بر پایهٔ «نژاد یهودی» دستهبندی نمیکند؛ بنابراین عددهایی که در اینترنت با عنوان «شمار یهودیان برندهٔ نوبل» میبینیم بر پایهٔ تعریفهای گوناگون از یهودیبودن ساخته میشوند.
«قوم برگزیده» هم در یهودیت به معنای «حق فرمانروایی بر دیگر مردم» نیست. برداشتهای یهودی از این انگاره یکسان نیست، ولی یکی از برداشتهای ریشهدار آن، پیمان با خدا و داشتن خویشکاری و مسئولیت دینی است، نه اینکه هر یهودی از هر انسان دیگری برتر باشد یا حق فرمانروایی سیاسی بر جهان داشته باشد. حتی در میان اندیشمندان یهودی کسانی این انگاره را بازخوانی یا یکسره رد کردهاند.
اما دربارهٔ چهرهٔ یهودیان اشکنازی: اینجا یک لغزش تاریخی دیگر هست. «سامی» نام یک نژاد با پوست و موی ویژه نیست؛ امروزه این واژه بیشتر دربارهٔ خانوادهٔ زبانهای سامی مانند عربی، عبری و آرامی به کار میرود. هیچ قانونی در زیستشناسی نمیگوید هر کسی که نیاکانش در خاورمیانه بودهاند باید پوست تیره، موی سیاه و چشم قهوهای داشته باشد.
یهودیان اشکنازی نیز نزدیک دو هزار سال در اروپا زیسته و با مردمان اروپا آمیزش داشتهاند. پژوهشهای ژنومی آنان را مردمی با آمیزهای از تبارهای خاورمیانهای و اروپایی نشان میدهد. یک پژوهش گسترده در Nature Communications برای نمونه، نیاکان اشکنازیها را آمیزهای از سرچشمههای اروپایی و احتمالاً خاورمیانهای یافته است؛ پژوهشهای تبار مادری نیز سهم چشمگیری از نیاکان اروپایی را نشان دادهاند. بنابراین اینکه برخی اشکنازیها از دید چهره همانند دیگر اروپاییان باشند هیچ راز شگفتآوری ندارد.
و یک نکتهٔ پایانی: خشم از سیاست اسرائیل، نتانیاهو، سرمایهداری بزرگ یا نفوذ سیاسی کاملاً میتواند موضوع نقد باشد؛ اما واژههایی مانند «کثیف»، «بیریشه» و همانند آن دربارهٔ یک مردم کامل، جای استدلال را میگیرد. اگر یک یهودی دست به ستم زده، همان فرد یا نهاد را با نام و سند نقد کنیم؛ اگر یک دولت جنایت کرده، همان دولت را بازخواست کنیم. ولی پانزده میلیون انسان با کشورها، اندیشهها، پیشهها و گرایشهای گوناگون را نمیتوان یک تنِ واحد پنداشت.
اگر میخواهیم با نفوذ ناروا، انحصار سرمایه یا دروغ رسانهای بجنگیم، راه درستش روشن است: نام بنگاه، نام سیاستمدار، میزان سهام، پول، سند و تصمیم مشخص را نشان بدهیم. این بسیار نیرومندتر و درستتر از آن است که برای همهٔ دشواریهای جهان یک تبار را پاسخگو بدانیم.