شایعات (پراکنده گویی ها) پاسخ پذیرفته‌شده

آیا مازندارانی ها از نژاد آریایی هستند؟

پوریا مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
۳۶٬۴۳۱ بازدید۱ دیدگاه

سلام. بعضی میگن مازندرانی ها آریایی نیستن و جزو اقوام غیر آریایی اند بعضی هام مازندرانی ها رو آریایی می دونند . به نظر شما نژاد مازندرانی ها چی هست؟

گفت‌وگو درباره خود پرسش

۱ دیدگاه درباره پرسش

برای نکته کوتاه؛ پاسخ پژوهشی را پایین‌تر بنویسید
کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
اینجا چه خبره
پاسخ‌های انجمن

۱۱ پاسخ پژوهشی

کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
۷۵ درصد مردم مازندران از لحاظ ژنتیکی با مردمانی که ۱۲ هزار سال پیش در مازندران میزیستند شباهت ژنتیکی دارند هاپلوگروپ J2 در مازندران ۴۰ درصد میباشد که کهنترین آن مربوط به غار هوتو بهشهر با قدمت ۱۲ هزار سال میباشد و ۱۵ درصد سکنه مازندران هاپلوگروپ G دارند که یک هاپلوگروپ قفقازی میباشد در حالی که هاپلوگروپ R1b و R1a با هم در مازندران حدود ۲۵ درصد هست که بین آریایی ها و هندی ها و افغان ها و اروپایی ها و ارمنی ها و کردها و لرها و خراسانی ها و فارس ها دیده میشود یعنی فقط یک چهارم مازندرانی ها آریایی هستند و سه چهارم مازندرانی ها تبار غیر آریایی دارند اینو باید خاطر نشان کنم بسیاری از فارس زبان ها مانند مردمان یزد و اصفهان و هزاره ها تبار غیرآریایی دارند در حالی که ترک زبانان آذربایجان ایران بیشتر تبار آریایی دارد. مازندران سرزمین باستانی اقوام تپور و آمارد و کاسی بوده و نام تپورستان یا تبرستان به همین اقوام اشاره دارد البته هیچ قوم خالصی وجود ندارد و تمام اقوام با ترکیب مردمانی با ریشه های مختلف شکل گرفته اند که این را بین فارس ها و ترک ها و کردها نیز میبینیم.
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر

هنوز نظری درباره این پاسخ ثبت نشده است.

کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
آریایی یعنی ایرانی بنابراین کسی ایرانی باشد آریایی هم هست چون آریا شکل دیگر تلفظ ایران هست و تمام اقوام و نژادهای ایران از یک ریشه یعنی ریشه آریایی هستند شاید قبل از آریایی ها اقوام دیگری ساکن ایران بودند ولی همگی آنها با آریایی ها آمیخته شدند در حال حاضر ۸۰ درصد ایرانی ها به زبان های آریایی سخن میگویند و ما ۱۶ درصد آذری زبان داریم که اگر به تاریخ رجوع کنید متوجه میشوید زبان آذری ها در گذشته آریایی بود فقط آن ۱ درصد ترکمن و ۱ درصد قشقایی و ۲ درصد عرب ایرانی از ابتدا زبان مجزا داشتند یعنی ۹۶ درصد ایرانی ها آریایی زبان هستند و رگ و ریشه آریایی دارند پس چه مازندرانی ها چه آذری ها همگی آریایی هستند و سرزمین تپورستان و آتورپاتکان سرزمین آریایی ها بوده و ریشه نامشان هم آریایی هست ولی ترکمن ها در اصل از ترکستان وارد ایران شدند و اعراب هم از غرب دجله و فرات یعنی سرزمین عربستان وارد ایران شدند و ما بقی سکنه ایران بومی همین سرزمین هستند
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر

هنوز نظری درباره این پاسخ ثبت نشده است.

کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
مازندرانی‌های باستانی (تپوری‌ها و آماردها و کاسپی‌ها و خزری‌ها) پیشاآریایی بودند اما مازندرانی‌های مدرن خیر. چون تپوری‌ها بسیار قدیمی‌تر هستند و تقریباً شاید کمتر از ۱۰ درصد میراث ژنتیکی بر شمال ایران جای گذاشتند و استخر ژنتیکی آن‌ها مخلوطی از اقوام آریایی و پیشاآریایی (Pre-Aryan-Aryan یا PAA) هستند. این اتفاق برای مردم ایتالیا و یونان هم افتاد، یعنی یونانی‌های دوره افلاطون تا الان آریایی محسوب می‌شوند، اما ژنتیک یونانی‌های پیشاآریایی بسیار در آن‌ها کم بود. آریایی‌ها وقتی به ایران آمدند، برخی از نژادهای دیگر یا فرار کردند یا در جنگ کشته شدند یا حل شدند. اقوام پیشاآریایی جمعیت و تمدنشان آنقدر کوچک بود که در برابر سیل عظیم مهاجرت آریایی دوام نیاورده‌اند و برخی دستخوش تغییر نژادی شدند و در آریایی‌ها حل و هضم شدند (و نه برعکس!). برای همین است ما سرتاسر مردم ایران (به غیر از حواشی ایران!) شباهت بیولوژیکی و طاهری رو میبینیم. مثلاً پسرعموی من شدیداً به علی حمیدی خواننده‌ی مازندرانی (که خودش توی آهنگ از «هستم از نژاد آریایی» اسم برد) شباهت داره و مشخصه هممون مخزن ژنتیکی ناهمگون و پیچیده‌ای داریم و شاید آریایی خالص نباشیم و خون عیلامی و کاسپی و لولوب و حوری و عرب داشته باشیم اما هم زبانمان، هم فرهنگمون و استخر ژنتیکی (نژاد) ما شدیداً تحت تأثیر آریایی‌ها قرار گرفت. حمله مغول و اسکندر و تجاوز اعراب به نژاد ایرانیان بیشتر شبیه به افسانه است!! مگر اونا به چقدر از زنان ایرانی تجاوز کردند؟! زمان قدیم نوزادان به دلیل بیماری‌ها و قحطی و نبود واکسن میمردند، چطور ممکنه ما اینقدر خون عرب یا مغول داشته باشیم؟؟!! عرب‌ها فقط توانستند بر روی استخر ژنتیکی ما ایرانی‌ها تأثیر بسیار اندکی بگذارند که این آریایی بودن ما را عوض نمیکند.
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۱ نظر
ایرانیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
۷۵ درصد مردم مازندران از لحاظ ژنتیکی با مردمانی که ۱۲ هزار سال پیش در مازندران میزیستند شباهت ژنتیکی دارند هاپلوگروپ J2 در مازندران ۴۰ درصد میباشد که کهنترین آن مربوط به غار هوتو بهشهر با قدمت ۱۲ هزار سال میباشد و ۱۵ درصد سکنه مازندران هاپلوگروپ G دارند که یک هاپلوگروپ قفقازی میباشد در حالی که هاپلوگروپ R1b و R1a با هم در مازندران حدود ۲۵ درصد هست که بین آریایی ها و هندی ها و افغان ها و اروپایی ها و ارمنی ها و کردها و لرها و خراسانی ها و فارس ها دیده میشود یعنی فقط یک چهارم مازندرانی ها آریایی هستند و سه چهارم مازندرانی ها تبار غیر آریایی دارند اینو باید خاطر نشان کنم بسیاری از فارس زبان ها مانند مردمان یزد و اصفهان و هزاره ها تبار غیرآریایی دارند در حالی که ترک زبانان آذربایجان ایران بیشتر تبار آریایی دارد. مازندران سرزمین باستانی اقوام تپور و آمارد و کاسی بوده و نام تپورستان یا تبرستان به همین اقوام اشاره دارد البته هیچ قوم خالصی وجود ندارد و تمام اقوام با ترکیب مردمانی با ریشه های مختلف شکل گرفته اند که این را بین فارس ها و ترک ها و کردها نیز میبینیم.
قوم طبری (تبری/تپوری)مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
مازندرانی ها یکی از تیره های بزرگ قوم بزرگ طبری (تبری) هستند و طبری ها پیش از اسلام تپوری نامیده میشدند و دقیقا مانند قوم فارس که پارس نامیده میشدند یا قوم بلوش که بلوچ نامیده میشدند تپوری ها یا تپری ها نیز تبری یا طبری نامیده میشدند. تپوری ها قوم گسترده در شمال ایران بودند و به آنها در سرزمین های هیرکانی و مازندران (تپورستان) و دیلم اشاراتی شده است برای مثال استرابون آنها را سکنه هیرکانیا و قومس و راگا و ماد میداند و به سرزمینی به نام تپوری در نزدیکی راگا و قومس و خوار هم اشاره میکند و بطلمیوس سکنه دیلم را تپوری مینامد و موسی خورنی و سبئوس به سرزمینی با نام تپرستان در شمال ایران اشاره میکنند که در همسایگی دلوم و ورکانه قرار داست و کتزیاس مورخ یونانی به سرزمینی به نام تپوری بین دو سرزمین هیرکانیا و کادوسی اشاره میکند و آریان سرزمین تپوری را بین هیرکانی و ماردی میداند و میگوید سرزمین ماردی در زمان اسکندر مقدونی به سرزمین تپوری الحاق میشود ولی تپوری ها مختص مازندران ایران نبودند و به آنها در هیرکانیا و پارت و ماد و راگا و خوار و قومس و دیلم و آذربایجان در ایران و همچنین در قفقاز هم اشاراتی شده است و قومی به نام طبرسرانی در قفقاز یعنی جمهوری آذربایجان و داغستان روسیه سکونت دارند که میتوان آنها را بازماندگان تپوری های قفقاز دانست و قومی با نام تپوری در شبه جزیره ایبری یعنی کشورهای اسپانیا و پرتغال نیز میزیستند و میتوان تپوری ها را قومی گسترده از غرب اروپا تا آسیای میانه دانست همچنین از تپوری ها با نام هایی همچون تپیری و ایپیری و ایبیری و تیبپاری و تیباری هم یاد شده هست و به اعتقاد برخی نام شبه جزیره ایبری و قلعه طبرک در اصفهان و قلعه طبرک ری و همچنین نام تبریز (تپریز) نیز برگرفته از نام این قوم میباشد و حتی نام تهران را باید دگرگون گشته نام تپوران دانست و سکنه شمالی تهران یعنی سکنه لواسان و شمیرانات و قصران و دماوند و فیروزکوه و طالقان و شهرستانک و ولایت رود و گچسر نیز از قوم طبری هستند و به زبان طبری صحبت میکنند و نواحی همچون تبرسو کلاردشت و تبرکوه چالوس و طویر چالوس و طبرسا بهشهر و طبرآباد محمود آباد و طبران آمل در مازندران و تبرکلایه لاهیجان و تبرسرا ماسال در گیلان و تیفوری و طبر در گرگان و طبران در سمنان و تبرآباد کرمانشاه و تبریان خراسان هم برگرفته از نام قوم تپوری (تبری) میباشد و حتی نام تیر نیز دگرگون گشته نام تپیری یا تبیری میباشد و نواحی فراوانی با نام تیر در شمال ایران وجود دارد. قوم طبری شامل تیره ها و طوایف بسیاری میشود که از تیره های مهم قوم طبری میتوان به مازرونی ها و گیلک ها و گالش ها و تات ها و کتول ها و طالقانی ها و الیکایی ها و شامرزایی ها و کردها و کوهی ها و ییلاقی ها اشاره کرد. زبان طبری نیز به گویش های مازرونی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و طالقانی و الیکایی و شهمیرزادی تقسیم میشود. در زبان طبری به کوهنشین و دامدار و چوپانان گاو اصولا گالش میگویند و به چوپان گوسفند کرد گفته میشود و به کشاورزان و دهقانان گیل میگویند هرچند گیل در برخی گویش های زبان طبری به معنای گِل نیز هست و به روستاییان و دهاتی ها و رعیت گیلک گفته میشود هرچند در گیلان به گفته پاینده لنگرودی گیلک به معنی کشاورز روستایی جلگه نشین هست و دکتر ستوده دو طایفه گیل و گیلک را از طوایف قوم طبری میداند ولی طوایفی با نام گیل و گیلانی در قوم کرد کلهر و قوم پشتون افغانستان هم وجود دارند و مورخین اولیه مانند صابی و اصطخری گیل (جیل) را شاخه ای از قوم عرب به نام بنی ضبه میدانستند که به شمال ایران مهاجرت کردند و برخی نیز گیل را یکی از طوایف قوم کولی (گولی) جات هندوستان میدانند و کولاییان هم گیل ها را مهاجرانی از هندوستان میداند که به شمال ایران مهاجرت کردند که این گیل ها ارتباطی با گیل های که از قوم طبری هستند ندارند و در زبان طبری به کوهنشین های شرقی مازندران تات گفته میشود که لفظ تات در در زبان محلی همان ساکنین به معنی روستایی و دهاتی و کوهنشین هست هرچند در ادبیات فارسی در مفهوم عجم هم کاربرد دارد و به طبری های شرقی یعنی سکنه علی آباد و فاضل آباد کتول گفته میشود که کتول به معنی دامدار و کوهنشین است و به طبری های جنوبی مانند سکنه دیزان و مهران و گته ده و دراپی طالقونی (تالِقونی) گفته میشود و به برخی دیگر از طبری ها کوهستان کوهی و ییلاقی و گالش گفته میشود و به طبری های شمال سمنان شامِرزایی گفته میشود که همان شهمیرزادی ها هستند و طبری های گرمسار و آرادان در غرب سمنان که از ایل الیکایی هستند خود را اَلیکایی مینامند و به گویشی به همین نام صحبت میکنند و طبری ها مازندران خود را مازرونی مینامند که مازرونی هم به معنی مازندرانی و هم به معنی جلگه نشین و هم به معنی شهرنشین هست و مازندران از دلتای سپیدرود تا گرگان را شامل میشد کوه هاس موزاندرون از گیلان تا خراسان امتداد داشت که نام مازندران برگرفته از نام مارداندران یعنی مردمان ماردی میباسد که زمان اشکانیان از مازندران به خاراکس تبعید شدند در طرائف المقال نیز ذکر شده که سکنه گیلان و مازندران از قوم طبری هستند و در همین کتاب گفته شده منظور از طبرستان دو سرزمین مازندران و گیلان هست. قوم طبری در هفت استان گلستان (گرگان) و مازندران و گیلان و سمنان و تهران و البرز (کرج) و قزوین سکونت دارند البته در کتاب دارالمرز گیلان ذکر شده مردم گیلان ترکیبی از مردمان مازندرانی و آذربایجانی و عراقی و قفقازی هستند و به طوایف ترک و کرد و لر و لک و مازندرانی و گرگانی و سمنانی و ارمنی و گرجی و یهودی و تالش و قزوینی در گیلان اشاره شده است و در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان هم به طوایف عرب در شرق گیلان اشاره شده است که سادات لاهیجان و سادات رودسر و سادات اشکورات از نسل همین اعراب هستند که چندصد سال با نام سادات علوی و سادات کیایی بر گیلان حکومت کردند و متاسفانه سادات کیایی دست به قتل عام دیلمیان زدند که این به سود گیلانی ها تمام شد که تحت اطاعت سادات کیایی بودند و در کتاب دارالمرز گیلان آمده جمعیت ناچیزی از دیلمیان باقی ماندند که در چند روستای گالش نشین سیاهکل سکونت دارند و خودزکو و رابینو هردو میگویند به علت طاعون اکثر سکنه گیلام از بین رفتند و مهاجرانی از مازندران و قفقاز و عراق عجم و آذربایجان وارد گیلان شدند مثلا خاندان سمیعی مهاجران ترک آذربایجان هستند یا میرزا کوچک خان که مهاجر کرد رشوند بود که الان در رشت و رودبار سکونت دارند برخی مورخین مانند محمد طوسی تمام شمال ایران و رشته کوه البرز یعنی مناطق داهستان و گرگان و مازندران و دیلم و گیلان و تالش و سمنان و قومس و تهران و طالقان و قزوین را بخشی از طبرستان معرفی میکنند و حد طبرستان را از آران تا داهستان معرفی میکند و حمزه اصفهانی نیز سرزمین گیلان را بخشی از دیلم میداند و سرزمین دیلم را هم بخشی از طبرستان معرفی میکند ولی برخی مورخین مانند هوسمی مکرخ اهل رودسر فقط تا سپیدرود را جز طبرستان میدانند و از سپیدرود تا فومن را گیلان میداند و برخی مورخین مانند ملاشیخعلی گیلانی و ظهرالدین مرعشی و ابن اسفندیار و اولیالله تا ملاط لنگرود را خاک طبرستان میدانند و از لنگرود تا فومن را خاک دیلم میدانند و زبان مازندرانی خود گویشی از زبان طبری میباشد و مورخان شمالی همچون ابن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ طبرستان و اولیالله نویسنده کتاب تاریخ رویان و ظهرالدین مرعشی نویسنده کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان و کیکاووس دیلمی زبان خود را طبری نامیده اند و از آن با نام زبان طبری یا زفان طبری یا لغت طبری یاد کرده اند که زبان طبری امروزه به گویش های مازندرانی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و شهمیرزادی و طالقانی تقسیم میشود. دوتا از طوایف مهم قوم طبری با نام آرایی و اَرایی و ایرایی شناخته میشوند که نامشان برگرفته از نام آریا است و طبق اساطیر فریدون طبری اهل منطقه ورکه ده لاریجان آمل طبرستان بود و سه فرزند او ایرج و تور و سلم نام داشتند که ایرایی ها و آرایی ها و اَرایی ها بازماندگان ایرج میباشند جد ایرانی ها به حساب می آمد.
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۱ نظر
بهرام شیرازمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
تبری ها یا مازندرانی ها مردمانی قدیمی با تمدن کهن هستند که قرن ها پرچمدار ایران و سدی محکم در برابر مهاجمین عرب و مغول و ترک بودند و مردمانی که از این سرزمین ظهور کردند همگی در میهن پرستی نظیر نداشتند مهمترین مازندرانی که در شکل گیری هویت ملی و اندیشه آریایی و اتحاد ایران نقش اساسی داشت رضاشاه است
minjHgمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
Aicher et al buy cialis online uk (https://cial.cfd) Physician High Blood Pressure And No Medication knew that he would not brst way to lower blood pressure be able to ask anything from this old fox, so he had no choice but to say You old man took so much does sodium affect blood pressure effort to make such a top quality armor for me, isn t there some conspiracy, She was still sleepy, her eyes still high blood pressure and no medication didn t open, she best wine to drink to lower blood pressure just sniffed a few times lazily
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر

هنوز نظری درباره این پاسخ ثبت نشده است.

shayanمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
سلام . هیچ انسان تک نژاده ای وجود ندارد اگر تاریخ را با دقت مطالعه کنید متوجه جنگ های نژادی قومیتی بین انسان ها میشود . و از مردم مازندران با توجه به جغرافیا انتظار میره این نژاد ها را دارا باشند: ماد ( اریایی) ، بابلی(سامی)، سکایی (اریایی) اشوری ( سامی) و شاید اندکی پارت ( اریایی) ولی اینکه شخصی تک نژاده باشه در جامعه انساسی محال
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۵ نظر
کاسپین ٚ دامۊنمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
داداش اگه تاریخ بخونی اصلا ما در امپراطوری های هخامنشیان ، ساسانیان ، اشکانیان ، اسکندر ، ماد ها ، سلجوقیان ، غزنویان ، اعراب ، خوارزمشاهیان ، ایلخانان ، مغول ها ، صفویه ( البته تا پنجمین شاه صفوی که با کلی جنایت مال ایران شدیم ) و ... مال این امپراطوری ها نبودیم و اصالت خودمان را حفظ کردیم
آریاییمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
این دروغ ها را واقعا باور کردید. کی گفته است مازندران و طبرستان و گیلان و دیلم و گرگان جز ایران نبودند؟ بذار تاریخ شمال را از ابتدا تا انتها برایت بنویسم تا کمی با تاریخ سرزمینت آشنا شوی. نینوس حاکم آشوری سه سرزمین هیرکانی و تپوری و کادوسی را فتح کرد. کادوسی همان گیلان هست و تپوری همان مازندران هست و هیرکانی همان گرگان هست. وجود کتیبه های آشوری و اورارتویی در منطقه املش و رودبار گیلان موید همین مسئله است یعنی این سرزمین ها زمانی تحت تسلط اورارتویی های آذربایجان و آشوریان عراق بودند و آثار کشف شده شمال ایران با آثار اورارتویی تپه حسنلو آذربایجان یکی میباشند اورارتویی ها در اوج قدرت حتی آشوریان را هم شکست دادند و دو کتیبه از دو پادشاه اورارتویی در شمال ایران قرار دارند. در دوران مادها سرزمین کادوسیان یعنی غرب گیلان توسط یک سردار پارسی به نام پارسد فتح شد. سرزمین ماردی ها که شرق گیلان و غرب مازندران بود توسط اسکندر فتح شد و بعد به ساتراپ تپوری الحاق شد و از تمیشه تا سپیدرود تحت اداره فرادات حاکم تپورها قرار گرفت. آوار ها سرزمین های شمالی ایران را در دوران اشکانیان فتح کردند و از سرزمین کادوسیان به سمت هیرکانی سرازیر شدند. در دوران اردوان پنجم بخشی از نیروهای اردوان از مردمان دیلم و دماوند و گرگان بودند که در برابر اردشیر بابکان شکست خوردند و در این جنگ گشنسب پادشاه تپورستان با اردشیر متحد شد و اردشیر هم چهار سرزمین گیلان و دیلم و دماوند و گرگان را به گنشسب سپرد و آنها را به تپورستان الحاق کرد. در دوران ساسانیان شاپور ساسانی بر گیلان غلبه یافت و فرزندش بهرام ساسانی با عنوان گیلانشاه بر گیلان حکومت کرد و پس از مرگ پدر به پادشاهی ایران رسید. در دوران انوشیروان ساسانی سرزمین های گیل و دیلم دوباره فتح شدند که داستان جنگش در شاهنامه بیان شده است. موسی خورنی سرزمین های تپرستان و گیلان و دلوم و آذربایجان را بخشی از سرزمین بزرگ تر به نام کپکوه میداند که یکی از ایالات چهارگانه سرزمین پارس در دوران ساسانی بود. اواخر دوره ساسانی نوادگان جاماسپ ساسانی بر گیلان چیره شدند و یک قرن بر گیلان حکومت کردند. گیل گیلان فرزند گیلانشاه بود و گیلانشاه فرزند فیروز بود و فیروز فرزند آذر نرسی بود و آذرنرسی فرزند جاماسپ پادشاه ساسانی بود یعنی یک سلسله پارسی تبار قرن ها بر شمال حکومت کردند. برا بن عازب فرمانده عرب گیلان و دیلم و طیلسان را یکبار فتح کرد. ولید بن عقبه فرمانده عرب گیلان و دیلم را یکبار فتح کرد. سعید شهر تمشیه شرقی ترین شهر شرق طبرستان را فتح کرد و تمام مردمش را کشت. منصور خلیفه عباسی با نیروهای خراسانی اش تمامی شهرهای جلگه ای طبرستان مانند تمیشه و ساری و آمل و برخی شهرهای کوهستانی طبرستان مانند کلار و رویان را فتح کرد و تنها کوهستان ساری و سوادکوه از فتح در امان ماندند که تحت حکومت خاندان های باوندی و قارنوندی قرار داشتند. رافع بن هرثمه سه سرزمین طبرستان و دیلم و گیلان را فتح کرد. علویان طبرستان در دیلم و گیلان و طبرستان تمام مخالفان خود را از دم تیغ گذراندند حتی دست به قتل عام مردم چالوس در طبرستان و مردمان دیلم در دیلم زدند. عبدالله بن خردادبه از طرف خاندان عباسی به حکومت طبرستان رسید و عبدالله بن خردادبه به گیلان و دیلم حمله کرد و سرزمینشان را فتح کرد و ابولیلی پادشاه دیلم و گیلان را دستگیر کرد و به بغداد فرستاد. قارن پادشاه طبرستان و جوستان پادشاه دیلم به ری رفتند با هارون الرشید بیعت کردند و اینگونه به حکومت طبرستان و دیلم رسیدند. در دوران هلاکوخان شرق طبرستان فتح شد. در دوران هولاکو خان مغول سرزمین دیلم فتح شد. در دوران الجایتو خان مغول کل گیلان فتح شد و بسیاری از گیلانیان به قتل رسیدند و حکام بیه پس و بیه پیش گیلان مجبور شدند برای صلح به سلطانیه پایتخت ایلخانان بروند و با حاکم مغول بیعت کنند. تیمور گورکانی مازندران را کامل فتح کرد و قصد فتح گیلان را کرد ولی سادات کیایی با تیمور بیعت کردند و بهش خراج دادند. سادات کیایی گروهی از اعراب ساکن غرب طبرستان بودند که با کمک سادات مرعشی مازندران و نیروهای مازندرانی به گیلان یورش بردند سه حکومت ناصروندیان لاهیجان و اسماعیلوندیان کوچصفهان و تجاسپی های رشت را نابود کردند. بعد ها همین اعراب کیایی دستور قتل عام دیلمیان را صادر کردند و با کمک نیروهای گیلانی در طی چند جنگ خاک دیلم را به خاک و خون کشاندند و بخش بزرگی از دیلمیان را قتل عام کردند. شاه عباس هم در سال 1000 قمری گیلان را به خاک و خون کشید و آن را فتح کرد و بعد در سال 1006 قمری مازندران را به خاک و خون کشید و آن را فتح کرد. محمد خان قاجار هم گیلان را به خاک و خون کشید و با کمک نیروهای تنکابنی و مازندرانی و استرآبادی سرزمین گیلان را فتح کرد. رضا شاه مازندرانی بود ولی هم در مازندران و هم در گیلان مخالفانش را قلع و قمع کرد. پس از شکست سلطان حسین صفوی از افغان ها کل شمال ایران به مدت یک دهه تحت سلطه روس ها در آمد و روس ها دست به جنایات بزرگی در شمال زدند. پس گیلان و دیلم و مازندران و گرگان بارها فتح شدند پس نمیتوانید ادعا کنید این سرزمین ها تا قبل از شاه عباس جز ایران نبودند چرا که حاکمان این مناطق به شاهان بزرگتر همیشه خراج میدادند و در صورتی که خراج نمیدادند سرزمین هایشان فتح میشد. خوب است کمی با تاریخ طبرستان و دیلم و گیلان و گرگان آشنا شوید و اینقدر دروغ تحویل مردم ندهید.
کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
کسی از تک‌نژادی حرفی نزده. مهم هویت است. مثلاً من خودم تو آزمایش تبارشناسی زده ۹۴ درصد ایرانی و ۲ درصد سامی و ۴ درصد آناتولی و بچه گرگان هستم. اما خودم رو آریایی می‌دونم و کاری به اون درصدی کوچیک ندارم و برام مهم نیستن. من نه با سامی‌ها راحت هستم و نه با ترکان و تاتارها... من غذای ایرانی میخورم، موزیک ایرانی گوش میدم و به زبان هندواروپایی تکلم میکنند و رسم و فرهنگ ایرانی دارم و غلظت خونی بالای آریایی دارم. مهم اینه... کسی از تک‌نژادی حرفی نزد و دلیل هم نمیشه چون اجداد مختلطی داریم با سیاهپوستان و مغولی‌ها بیشتر ازدواج کنیم تا وضعیت بدتر بشه
آدولف هیتلر آریاییمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
تو گیلکی نیستی که به مازندرانی‌ها فحش میدی. جرعت داری بیا گرگان به ایرانی جماعت توهین من. از ادبیاتت مشخصه پان‌ترک هستی. نطفه‌ی کثیف
کاربر مهمان قدیمیمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
مگه روس‌ها که خودشون آریایی نیستند اتفاقا هیچکس به اندازه اروپایی‌ها خودشونو آریایی نمیدونن
علیرصامشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
شمال ایران با مردمان مولداوی و رومانی یکسان است.
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۰ نظر

هنوز نظری درباره این پاسخ ثبت نشده است.

Mansurمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
گیلک ها: نیاکان گیلک ها مر مانی از نژاد یونانی(از شاخه هلنی) بودند. واژه گیلک یا ‌گِلیک همان گریک (greek)هست (تبدیل ل به ر طبیعی هست) که نام مردم یونان باستان گریک بوده است . یونانی ها یکی از شاخه های نژاد آریایی هستند و به ایتالیایی ها شباهت دارند. پیرامون این مسئله دو دیدگاه وجود دارد: دیدگاه اول:براساس نظریه مهاجرت آریا ها از خارج به ایران (این دیدگاه احتمالا به نظر مورخان یونانی نزدیکتر است) :گیل ها ابتدا حدود ۳۳۰۰ سال پیش بنادر بازرگانی خود در یونان را رها می‌کنند و به سکائیه باستان مهاجرت می‌کنند پس از مدتی زندگی در آنجا زبان یونانی آنها نیمه یونانی و نیمه ایرانی (از شاخه سکایی) می شود اما همچنان فرهنگ هلنی خود را حفظ می‌کنند سرانجام احتمالا گیل ها حدود ۲۸۰۰ سال پیش همزمان با یورش سکاها به قلمرو ماد ها از قفقاز شمالی به ایالت ماد کوچک (شامل گیلان و اردبیل) سرازیر می شوند . گیل ها نواحی گیلان را برای زندگی انتخاب می کنند البته پیش از ورود گیل ها به گیلان اقوامی چون کادوسی ها (در تالش) و دروپیک های پارسی(اطراف کوه درفک) و آمرد ها (اطراف سپید رود) در گیلان زندگی می کردند همچنین پیش از ورود گیل ها به گیلان قبیله بودین که یکی از قبایل ماد بود در گیلان در شهری با خانه های چوبی زندگی می کرد(شاید همان شهر رشت) . گیل ها به میان بودین ها رفتند و ساکن آن شهر شدند و از آن پس آن شهر گیلونی یا گلایه نام گرفت و معابد چوبی پر از خدایان یونانی در آن ساخته شد . پس از گذشت حدود ۳۰۰ سال یعنی حدود ۲۵۰۰ سال پیش به تدریج همه ساکنان شهر از جمله بودین ها گیلونی یا گِلون (ساکن شهر گیلونی) نامیده می شدند و گیل ها هم زبانشان کاملا بودینی یا مادی شد. ولی بودین ها و گِل ها (مردمی از جنس خاک سرزمینشان) همچنان از نظر چهره و فرهنگ متفاوت بودند . حالت دوم : براساس عدم مهاجرت آریا ها از خارج به ایران : پارسی ها ، ماد ها و گیل ها از حدود ۹۰۰۰ سال پیش در ایران زندگی می کردند سرانجام ۴۰۰۰ سال پیش عده ای از گیل های ایرانی زبان (زبان گیلکی) از ایران به ترکیه و سپس یونان می روند .این گیل ها در میان مردم دیگری که در یونان بودند ساکن شدند و به تدریج زبانشان تغییر کرد و یونانی شد اما نام خود را (گِلیک) به مردم یونان می دهند . شاید پس از سال ها عده ای از آن گیل ها به ایران برگشته باشند . الواح آشوری و هرودوت : قبایل ماد شامل : ماگ ها(ری) ، پارتکن ها (اصفهان) ، آریزانت ها، بودین ها ، آستروگت ها و بوسی ها هستند ... استرابون (حدود۲۰۰۰سال پیش): قبایل جنوب خزر کادوس ها، گیل ها ، مرد ها و قبایل گرگانی هستند(در زمان استرابون بودین ها هم گیل نامیده می شدند)... ویلفرد مدلونگ : در حدود ۲۲۰۰ سال پیش گیل ها به جنوب قفقاز سرازیر شدند و به جای مرد ها و دیلم ها قرار گرفتند (همزمان با حرکت عده ای از مرد ها از گیلان به قفقاز بخاطر فشار تپوری ها ) ....فهرست ساتراپی های خراج گذار هخامنشی(حدود ۲۵۰۰ سال پیش) : دوازدهمین ساتراپی شامل باکتری (بلخ) تا سرزمین هایی به دوری آگِلی (آ ِ گلی یا همان گِلی) می شده است......
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۱ نظر
Mansurمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
در گیلان دروپیک ها ، مردی ها، بودین ها و گیل ها(گیلک ها) و البته کادوسیان یا کاتوزیان《انها همان کاتوزیان در شاهنامه فردوسی هستند که یک گروه از مردمان جمشید پیشدادی بودند که شغلشان انجام کار های دینی بود درست مثل قبیله ماگ های مادی و جالب است که طبق شاهنامه هم محل زندگی کاتوزیان در همان حدود تالش در گیلان هست و کادوس احتمالا به معنی کِی دوست ها یا پیشوای های مذهبی یا بزرگ منش ها یا بزرگ (کا یا کوی یا کی) خواه ها(اوس یا دوس یا دوز)یا بزرگ پیمان ها هست ، مورخان بزرگ کادوس ها را قبیله ای آریایی و معمولا به عنوان گروهی از ماد ها در نظر گرفته اند (همچنین سرزمین کادوس ها بخشی از ماد کوچک به حساب می آمده است زیرا ماد کوچک شامل کادوس و گیلان و اردبیل بوده است و احتمال آن وجود دارد که کادوس ها شاخه ای دیگر از پارسی ها در شمال ایران و یا حتی شاخه ای دیگر از ماگ های مادی بوده اند که در گیلان زندگی میکردند و این ماگ ها از زمان جمشید پیشدادی با لقب یا عنوان کاتوزیان نامیده شده اند》 زندگی مي کردند ................هرودوت : هلنی ها درباره سکاها میگویند که هرکول(حدود۳۵۰۰سال پیش)به سرزمین امروزی سکاها سفر کرد در آنجا هوا سرد و طوفانی شد هرکول نیز از سرما پوست شیری بر خود کشید و خوابید مادیان های ارابه هرکول هنگام علف خوردن به طور معجزه آمیزی ناپدید شدند هرکول پس از بیداری در جستجوی مادیان هایش به ناحیه ای به نام هلایا رسید در آنجا غاری بود و درون آن غار موجودی دوگانه که نیمه بالایش زن و نیمه پایینش مار بود دید هرکول از آن موجود با تعجب پرسید آیا مادیان های گم شده ام را دیده ای؟ موجود گفت:مادیان هایت نزد من است هرکول در کنار آن موجود دراز کشید و سرانجام مادیان هایش را پس گرفت . آن موجود به هرکول گفت: اکنون که دراز کشیدی از تو برای من سه پسر خواهد بود بگو هنگامی که به مردی برسند با انها چه کنم؟ هرکول پاسخ داد: هرکدامشان توانست کمان مرا بکشد صاحب این سرزمین (سرزمین سکاها)است و انکه نتوانست او را از این سرزمین بیرون کن ، هرکول رفت و سه پسر بدنیا آمدند به نام های گیلون و آگاتیرسوس و سکاتِس که تنها سکاتس توانست کمان را بکشد بنابراین صاحب سرزمین سکاها شد و دو پسر دیگر از این سرزمین خارج شدند . هرودوت : مردم قبیله بودین بزرگوار هستند و نژادی پر شمار دارند که همگی آنها پوستی روشن و چشمان ابی دارند در سرزمینشان شهری از چوب ساخته اند به نام گیلونوس با خانه های چوبی و معابد چوبی که هر دو سال یکبار در آن جشن شکر گذاری خدایان را برگزار می‌کنند...البته در گیلونوس مردمی به نام گیلون هم زندگی میکنند که در اصل از نژاد هلنی و یونانی هستند که سالها پیش (حدود۲۶۰۰تا ۲۸۰۰ سال پیش) سواحل تجاری خود در یونان را رها کرده و به میان بودین ها آمدند ودر شهر گیلونوس ساکن شدند زبان گیلون ها نیمه یونانی و نیمه سکایی است . به هرحال هم زبان و هم چهره و فرهنگ گیلون ها با بودین ها متفاوت است .بودین ها ساکنان اولیه شهر و دارای نظام طایفه ای (عشیره ای یا قبیله ای) هستند در حالی که گیلون ها نظام طایفه ای ندارند از جمله خوردنی های بودین ها مخروط های درخت صنوبر است اما گیلون ها ذرت می خورند و باغ دارند هرچند که هلن های یونان به بودین ها هم گیلون می گویند اما انها باهم فرق دارند ...سرزمین گیلون ها پر از جنگل های سبز فشرده است در کنار متراکم ترین و عمقی ترین جنگل ها یک دریاچه عمیق و بزرگ وجود دارد که اطراف آن باتلاق و نیزار ها هست که در آن سمور ها و حیوانات وحشی به دام می افتند که از بیضه این حیوانات برای درمان بیماری استفاده می کنند.
Emadمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
داهه ها یا داهیک ها: داهیک ها همان اجداد تاجیک های امروزی هستند (زیرا به مرور زمان د به ت و همچنین ه به ج تبدیل شده است) و داهیک=تاجیک هست که اصل کلمه از دهستان(دهکده) یا دهگان و دهقان(کشاورز) هست البته از انها به نام های دیگری چون داهه ها و دهه ها و دایی و دائی یاد شده است اما نباید انها را با دان ها و دانی ها یا دانو ها اشتباه گرفت که دانو با داهه ها تفاوت دارند ، قبایل ایرانی دیگر نیز 《 مانند هخامنشی ها یا قبیله پاسارگاد》 داهه ها را دایی 《و شاید هم احتمالا تاجی》 می نامیدند ............ آریان مورخ یونانی (1900سال پیش) میگوید اشکانیان(داهیک ها و پارتی ها) از فرزندان اردشیر هخامنشی(ارتخشتر) هستند و از آنجا که منظور آریان از اشکانیان ، بنیان گذاران اشکانیان یعنی داهیک ها بوده است پس از نظر آریان داهیک ها یا دودمان اشکانی از نسل هخامنشان یا حداقل از نژاد پارسی بوده اند و از آنجا که خود اشکانیان نیز خود را از نسل هخامنشیان و اینگونه خود را از نژاد پارسی می دانستند که هم سو با نظر همه مورخان کهن و معتبر 《مثل هرودوت(پدر علم تاریخ) ، آریان و....》هست پس این سخن اشکانی ها که پارسی هستند دروغ یا جعل انساب نیست هرچند که در تاریخ بعضی دودمان های دیگر در تاریخ دروغ و جعل انساب هم دیده می شود اما این مورد برای اشکانی ها اتفاق نیفتاده است》.................هرودوت نیز داهه ها را یکی از طوایف پارسی میداند و میگوید اما داهه های پارسی زبانشان پارسی نیست و ترکیبی از زبان ماد ها و سکا ها هست 《 زیرا داهیک های پارسی در کنار ماد ها و سکاها زندگی میکردند پس زبان انها تحت تاثیر همسایگانشان قرار گرفته است 》البته امروزه تاجیک ها(داهیک ها) فارسی زبان هستند《زبان ماد ها و پارس ها و حتی سکاها شبیه یکدیگر بوده است به طوری که مادی ها و پارسی ها شبیه لهجه های یک زبان و سکایی نسبت به آنها شبیه یک گویش از همان زبان بوده است ، داریوش میگوید زبانی که او حرف میزند (زبان پارسی) همان زبان آریایی هست》............ ... ...........استرابون میگوید داهی ها (تاجی ها) در خوارزم زندگی میکردند و سپس به گرگان آمدند و در آنجا ساکن شدند اما در جای دیگر میگوید بین دربیک ها و هیرکانیه(گرگان) ساکن هستند《دربیک ها یا دروپیک ها در آسیای میانه ،گیلان ، جرجان یا گرگان ، در کنار داهه ها و همچنین در پارس زندگی میکردند》نکته مهم آن هست که به گفته کتزیاس نیز هیرکانیه محل سکونت دربیک ها بوده است و اگر تناقض های سخنان استرابون《یک: داهی ها بین دربیک ها و هیرکانی هستند ، دو:داهی ها در هیرکانی یا گرگان هستند 》و سخن کتزیاس 《 دروپیک ها در گرگان (هیرکانی)هستند》را در نظر بگیریم میفهمیم که منظور استرابون این بوده است که داهه ها در بین مردم دروپیک و در سرزمین هیرکانیه زندگی می کنند و از این جا مشخص می شود که شاید آنچه که به نام هیرکانی ها می شناسیم در واقع همان دروپیک ها هستند و شاید دروپیک ها همان هیرکانی ها(گرگانی ها) هستند به عبارت دیگر دروپیک های پارسی در سرزمینی به نام هیرکانی زندگی میکردند و هیرکان نام مکان زندگی دروپیک ها بوده است که دروپیک به معنی آشیانه عقاب هست همچنین هیرکان هم به معنی عقاب ها یا خانه عقاب ها هست (هیر یا همان ایر یا آر= عقاب ، کان یا گان یا خان یا هان= خانه یا علامت جمع ) اما به طور کلی داهه ها بین رود جیحون تا دریای خزر شامل ترکمنستان و تاجیکستان و ....ساکن بودند و احتمالا عده ای از داهه ها نیز در گرگان بوده اند اما دروپیک ها علاوه بر هیرکانی (گرگان) همچنین در گیلان اطراف غار درفک و همچنین کوه دُرفَک(دُلفک)《دُرفک به معنی آشیانه عقاب هست که از نام قبیله درو(دُر)پیک(فک)یا دروپیک پارسی به معنای آشیانه عقاب گرفته شده است همچنین هیرکان نیز به معنی عقاب ها یا خانه عقاب هست زیرا از هیر (هیر یا ایر یا آر در زبان سنسکریت= عقاب ) + کان (کان یا خان یا گان یا هان در زبان سنسکریت= خانه یا علامت جمع ) هست 》و همچنین احتمالا در آسیای میانه و پارس ساکن بودند ، کتزیاس (2450سال پیش) نیز میگوید دربیک ها در شمال ایران در جرجان (گرگان یا همان هیرکان) زندگی می کنند《در منابع یونانی قبل از ۲۰۰۰سال پیش مانند هرودوت و آریان که از نژاد دربیک ها و داهه ها گفته اند داهیک ها و دروپیک ها دو قبیله پارسی بوده اند و در این منابع کهن داهه ها از قبایل سکایی نیستند اما بعد ها بعضی مورخان بخاطر بد فهمی تاریخ و اینکه داهه های پارسی در همسایگی بعضی از سکاها می‌زیستند دچار اشتباه شده اند همچنین محققانی که درباره آداب و رسوم هیرکان ها تحقیق کرده اند گفته اند آنها دارای رسوم آریایی بوده اند و هیرکان ها جزو اولین اقوامی بودند که با پارس ها برای نبرد با ماد ها متحد شدند و البته همه منابع کهن و معتبر دربیک ها و داهی ها را پارسی میداند ، باید توجه داشت مورخان بزرگی که در همان دوره های وجود این قبایل زندگی میکردند آشکارا میگویند دربیک ها و داهه ها جزو طوایف پارسی هستند مثل هرودوت و آریان ، که هرچه منبع تاریخی به آن تاریخ نزدیک تر و کهن تر باشد معتبر تر هست و این نشان می‌دهد اینکه اشکانیان (داهیک ها)خود را از پارس ها و هخامنشی ها می شمردند دارای حداقل یک پشتوانه نژادی بوده است و واقعیت را می گفته اند همانطور که حتی تاجیک های امروز نیز خود را پارسی میدانند》................ داهه ها پس از جنگ هخامنشی ها و اسکندر کاملا از هم متلاشی شدند زیرا وفادارانه از داریوش سوم حمایت کردند بعد ها در حدود سال ۱۵۵ میلادی آنچه از قبیله رئیس داهه ها 《ارَشک یا آرشاه ، زیرا آر +شک هست و شک یا شاک یا شاخ = شاه هست》 یعنی پارنی مانده بود با دیگر بازماندگان داهه یعنی دو قبیله پیسوری و زانتی اتحادیه داهه و سپس در اتحاد با قبایل پارتی اشکانیان را بنیاد نهادند. معنی کلمه داهه ؛ داهه از دِه و دِهِستان هست همچنین به معنای دَهه یا ده ها یعنی عدد ده نیز می باشد شاید نشانه ده طایفه یا ده روستا یا شاید هم از دهگان یا دهقان به معنی کشاورز و ملاک باشد
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۲ نظر
قوم طبری (تبری/تپوری)مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
مازندرانی ها یکی از تیره های بزرگ قوم بزرگ طبری (تبری) هستند و طبری ها پیش از اسلام تپوری نامیده میشدند و دقیقا مانند قوم فارس که پارس نامیده میشدند یا قوم بلوش که بلوچ نامیده میشدند تپوری ها یا تپری ها نیز تبری یا طبری نامیده میشدند. تپوری ها قوم گسترده در شمال ایران بودند و به آنها در سرزمین های هیرکانی و مازندران (تپورستان) و دیلم اشاراتی شده است برای مثال استرابون آنها را سکنه هیرکانیا و قومس و راگا و ماد میداند و به سرزمینی به نام تپوری در نزدیکی راگا و قومس و خوار هم اشاره میکند و بطلمیوس سکنه دیلم را تپوری مینامد و موسی خورنی و سبئوس به سرزمینی با نام تپرستان در شمال ایران اشاره میکنند که در همسایگی دلوم و ورکانه قرار داست و کتزیاس مورخ یونانی به سرزمینی به نام تپوری بین دو سرزمین هیرکانیا و کادوسی اشاره میکند و آریان سرزمین تپوری را بین هیرکانی و ماردی میداند و میگوید سرزمین ماردی در زمان اسکندر مقدونی به سرزمین تپوری الحاق میشود ولی تپوری ها مختص مازندران ایران نبودند و به آنها در هیرکانیا و پارت و ماد و راگا و خوار و قومس و دیلم و آذربایجان در ایران و همچنین در قفقاز هم اشاراتی شده است و قومی به نام طبرسرانی در قفقاز یعنی جمهوری آذربایجان و داغستان روسیه سکونت دارند که میتوان آنها را بازماندگان تپوری های قفقاز دانست و قومی با نام تپوری در شبه جزیره ایبری یعنی کشورهای اسپانیا و پرتغال نیز میزیستند و میتوان تپوری ها را قومی گسترده از غرب اروپا تا آسیای میانه دانست همچنین از تپوری ها با نام هایی همچون تپیری و ایپیری و ایبیری و تیبپاری و تیباری هم یاد شده هست و به اعتقاد برخی نام شبه جزیره ایبری و قلعه طبرک در اصفهان و قلعه طبرک ری و همچنین نام تبریز (تپریز) نیز برگرفته از نام این قوم میباشد و حتی نام تهران را باید دگرگون گشته نام تپوران دانست و سکنه شمالی تهران یعنی سکنه لواسان و شمیرانات و قصران و دماوند و فیروزکوه و طالقان و شهرستانک و ولایت رود و گچسر نیز از قوم طبری هستند و به زبان طبری صحبت میکنند و نواحی همچون تبرسو کلاردشت و تبرکوه چالوس و طویر چالوس و طبرسا بهشهر و طبرآباد محمود آباد و طبران آمل در مازندران و تبرکلایه لاهیجان و تبرسرا ماسال در گیلان و تیفوری و طبر در گرگان و طبران در سمنان و تبرآباد کرمانشاه و تبریان خراسان هم برگرفته از نام قوم تپوری (تبری) میباشد و حتی نام تیر نیز دگرگون گشته نام تپیری یا تبیری میباشد و نواحی فراوانی با نام تیر در شمال ایران وجود دارد. قوم طبری شامل تیره ها و طوایف بسیاری میشود که از تیره های مهم قوم طبری میتوان به مازرونی ها و گیلک ها و گالش ها و تات ها و کتول ها و طالقانی ها و الیکایی ها و شامرزایی ها و کردها و کوهی ها و ییلاقی ها اشاره کرد. زبان طبری نیز به گویش های مازرونی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و طالقانی و الیکایی و شهمیرزادی تقسیم میشود. در زبان طبری به کوهنشین و دامدار و چوپانان گاو اصولا گالش میگویند و به چوپان گوسفند کرد گفته میشود و به کشاورزان و دهقانان گیل میگویند هرچند گیل در برخی گویش های زبان طبری به معنای گِل نیز هست و به روستاییان و دهاتی ها و رعیت گیلک گفته میشود هرچند در گیلان به گفته پاینده لنگرودی گیلک به معنی کشاورز روستایی جلگه نشین هست و دکتر ستوده دو طایفه گیل و گیلک را از طوایف قوم طبری میداند ولی طوایفی با نام گیل و گیلانی در قوم کرد کلهر و قوم پشتون افغانستان هم وجود دارند و مورخین اولیه مانند صابی و اصطخری گیل (جیل) را شاخه ای از قوم عرب به نام بنی ضبه میدانستند که به شمال ایران مهاجرت کردند و برخی نیز گیل را یکی از طوایف قوم کولی (گولی) جات هندوستان میدانند و کولاییان هم گیل ها را مهاجرانی از هندوستان میداند که به شمال ایران مهاجرت کردند که این گیل ها ارتباطی با گیل های که از قوم طبری هستند ندارند و در زبان طبری به کوهنشین های شرقی مازندران تات گفته میشود که لفظ تات در در زبان محلی همان ساکنین به معنی روستایی و دهاتی و کوهنشین هست هرچند در ادبیات فارسی در مفهوم عجم هم کاربرد دارد و به طبری های شرقی یعنی سکنه علی آباد و فاضل آباد کتول گفته میشود که کتول به معنی دامدار و کوهنشین است و به طبری های جنوبی مانند سکنه دیزان و مهران و گته ده و دراپی طالقونی (تالِقونی) گفته میشود و به برخی دیگر از طبری ها کوهستان کوهی و ییلاقی و گالش گفته میشود و به طبری های شمال سمنان شامِرزایی گفته میشود که همان شهمیرزادی ها هستند و طبری های گرمسار و آرادان در غرب سمنان که از ایل الیکایی هستند خود را اَلیکایی مینامند و به گویشی به همین نام صحبت میکنند و طبری ها مازندران خود را مازرونی مینامند که مازرونی هم به معنی مازندرانی و هم به معنی جلگه نشین و هم به معنی شهرنشین هست و مازندران از دلتای سپیدرود تا گرگان را شامل میشد کوه هاس موزاندرون از گیلان تا خراسان امتداد داشت که نام مازندران برگرفته از نام مارداندران یعنی مردمان ماردی میباسد که زمان اشکانیان از مازندران به خاراکس تبعید شدند در طرائف المقال نیز ذکر شده که سکنه گیلان و مازندران از قوم طبری هستند و در همین کتاب گفته شده منظور از طبرستان دو سرزمین مازندران و گیلان هست. قوم طبری در هفت استان گلستان (گرگان) و مازندران و گیلان و سمنان و تهران و البرز (کرج) و قزوین سکونت دارند البته در کتاب دارالمرز گیلان ذکر شده مردم گیلان ترکیبی از مردمان مازندرانی و آذربایجانی و عراقی و قفقازی هستند و به طوایف ترک و کرد و لر و لک و مازندرانی و گرگانی و سمنانی و ارمنی و گرجی و یهودی و تالش و قزوینی در گیلان اشاره شده است و در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان هم به طوایف عرب در شرق گیلان اشاره شده است که سادات لاهیجان و سادات رودسر و سادات اشکورات از نسل همین اعراب هستند که چندصد سال با نام سادات علوی و سادات کیایی بر گیلان حکومت کردند و متاسفانه سادات کیایی دست به قتل عام دیلمیان زدند که این به سود گیلانی ها تمام شد که تحت اطاعت سادات کیایی بودند و در کتاب دارالمرز گیلان آمده جمعیت ناچیزی از دیلمیان باقی ماندند که در چند روستای گالش نشین سیاهکل سکونت دارند و خودزکو و رابینو هردو میگویند به علت طاعون اکثر سکنه گیلام از بین رفتند و مهاجرانی از مازندران و قفقاز و عراق عجم و آذربایجان وارد گیلان شدند مثلا خاندان سمیعی مهاجران ترک آذربایجان هستند یا میرزا کوچک خان که مهاجر کرد رشوند بود که الان در رشت و رودبار سکونت دارند برخی مورخین مانند محمد طوسی تمام شمال ایران و رشته کوه البرز یعنی مناطق داهستان و گرگان و مازندران و دیلم و گیلان و تالش و سمنان و قومس و تهران و طالقان و قزوین را بخشی از طبرستان معرفی میکنند و حد طبرستان را از آران تا داهستان معرفی میکند و حمزه اصفهانی نیز سرزمین گیلان را بخشی از دیلم میداند و سرزمین دیلم را هم بخشی از طبرستان معرفی میکند ولی برخی مورخین مانند هوسمی مکرخ اهل رودسر فقط تا سپیدرود را جز طبرستان میدانند و از سپیدرود تا فومن را گیلان میداند و برخی مورخین مانند ملاشیخعلی گیلانی و ظهرالدین مرعشی و ابن اسفندیار و اولیالله تا ملاط لنگرود را خاک طبرستان میدانند و از لنگرود تا فومن را خاک دیلم میدانند و زبان مازندرانی خود گویشی از زبان طبری میباشد و مورخان شمالی همچون ابن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ طبرستان و اولیالله نویسنده کتاب تاریخ رویان و ظهرالدین مرعشی نویسنده کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان و کیکاووس دیلمی زبان خود را طبری نامیده اند و از آن با نام زبان طبری یا زفان طبری یا لغت طبری یاد کرده اند که زبان طبری امروزه به گویش های مازندرانی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و شهمیرزادی و طالقانی تقسیم میشود. دوتا از طوایف مهم قوم طبری با نام آرایی و اَرایی و ایرایی شناخته میشوند که نامشان برگرفته از نام آریا است و طبق اساطیر فریدون طبری اهل منطقه ورکه ده لاریجان آمل طبرستان بود و سه فرزند او ایرج و تور و سلم نام داشتند که ایرایی ها و آرایی ها و اَرایی ها بازماندگان ایرج میباشند جد ایرانی ها به حساب می آمد.
محسن رودگر صفاریمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
دوست عزیز ما تبری ها آریایی هستیم من از تبری زبان های سلمانشهر هستم و با افتخار خودمو آریایی و تبری میدونم سرزمین مادری ما ایران هست و تبرستان بخشی از ایران عزیز است افتخار کمه آریایی هسمه
Wahidمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
مردم مازندران از نژاد آریایی و از بازماندگان تپور های سکایی و آمارد ها وطوایف پارتی هستند ...........در سال ۲۰۱۸ از اسکلت های باستانی ۶ مرد سکایی(با قدمت ۳۰۰۰سال پیش) آزمایش ژنتیک گرفتند که ژن y پدری هر شش مرد باستانی سکایی R1a1(ژن اروپایی ها و آریایی های شمال هند) بود در سالهای قبل و بعد آن نیز آزمایش های ژنتیک مشابهی از اسکلت های باستانی سکایی گرفته شد که نتایج مشابه داشت که نشان می‌دهد سکاها از نژاد آریایی بوده اند........ هرودوت بسیار از ریشه سکاها سخن می گوید که در همه سخنان او سکاها از نژاد آریایی بوده اند و بر اساس نوشته های هرودوت(2500سال پیش) نژاد و زبان سکاها آریایی از شاخه ایرانی بوده است و همچنین هرودوت می گوید که ماد ها فرزندانشان را برای یادگیری مطالب زبان و فنون تیراندازی نزد سکاها می فرستادند 《 در واقع در آن روزگار احتمالا سکاها در برابر دوستی با ماد ها و اجازه زندگی در سرزمین ماد ، بدون دریافت هزینه تدریس ،در کنار آموزش فنون تیراندازی آموزش ادبیات و شعر و داستان های حماسی برای کودکان ماد را به عهده می گرفتند آنهم برای روحیه جنگاوری در کودکان ماد ، که خود این موضوع بیانگر این هست که سکا ها و ماد ها دست کم زبانشان بسیار شبیه به هم بوده زیرا بدون یکسانی زبان ها چنین آموزش های ادبیاتی آنهم توسط سکاهایی که در زبان ماد ها تخصصی نداشته باشند به کودکان مادی که زبان سکاها را نمیدانند بی معنی بوده است چرا که باید داستان حماسی را به زبان مادها به کودکان ماد آموزش می دادند و سکاها در کنار آموزش فنون تیراندازی به کودکان ماد مطالب مربوط به زبان آموزی مثل ادبیات و شعر و داستان های حماسی را به زبان مادی را تدریس می کرده اند زیرا طبیعتا کودک ماد می توانسته زبان ماد ها را نزد خانواده خودش یاد بگیرد و در آن روزگار کودک ماد نیاز و الزامی هم به یادگیری زبان سکاها به عنوان یک گویش یا لهجه یا حتی زبانی دیگر نداشته است پس بحث ادبیات و شعر و داستان های حماسی در میان بوده است که این موضوع نیازمند هم زبانی ماد ها و سکاها یا حداقل نزدیکی زبان ماد های آریایی با سکاهای مهاجم داشته است 》و همچنین بنا به گفته مورخان بزرگ نیز سکاها ، ماد ها و پارس ها به آسانی زبان یکدیگر را متوجه می شدند ............ پس از حملات ویرانگر اقوام مهاجم زرد پوست مثل هون ها و مغول ها به سرزمین سکاها ،سکا ها که مردمی سفید پوست و آریایی بودند دربرابر نسل کشی های هون ها و مغول ها به غرب اروپا عقب نشینی کردند و سرانجام سکاها با قبایل مختلف ژرمن متحد شدند تا برای جنگ با هون ها نیروی کافی داشته باشند و پس از آن در نبردی که بین سکا ها و هون ها رخ داد ، آتیلا( فرمانده هون ها) کشته شد و سپس با حملات سکاها به قبیله هون ها ، قبیله هون ها از هم پاشید (هرچند در ابتدای حملات هون ها به سکا ها ، بعضی از سکاها تلفات بسیاری دادند).............. زبان آسی های قفقاز《آسی ها=آسیت ها یا سیت ها که در باستان به سکاهای پادشاهی اسکیت ها یا سیت های پادشاهی هم میگفتند زیرا لباس ها و سلاح های آنها همه از جنس طلا بود》 یک زبان امروزی و زنده سکایی هست که زبان آلانی یا آسیت یک زبان هند و اروپایی از شاخه زبان های ایرانی می باشد و با فارسی باستان نزدیکی دارد(همچنین با زبان های پامیری ،پشتو و احتمالا با گویش های طبری و سیستانی و اشکاشمی و....نزدیکی دارد) زیرا آسی ها بازماندگان قوم آلان ها هستند که در زمانهای کهن سارومات نامیده می شدند که سارومات ها یا سرمتی ها یکی از قبایل اصلی سکاها بودند. همچنین نام های همه پادشاهان و مکان های سکایی ایرانی و آریایی هست آسی های امروزی از نظر ژنتیکی آریایی هستند و همچنین با آنکه بارها مورد حمله اقوامی مثل هون ها و مغول ها قرار گرفتند و با وجود آنکه سالهای طولانی در میان اقوام قفقازی زبان مثل گرجی ها و ... زندگی کرده اند اما همچنان ساختار دستور زبانشان و واژگانشان را به جز تغییرات اندکی تا حدود زیادی حفظ کرده اند به طوری که طبق نظر بزرگترین دانشمندان زبان شناس در ایرانی بودن زبان آسی ها چه از نظر دستور زبان و چه از نظر واژگان تردیدی باقی نمی ماند . همچنین افسانه های آسی ها یا آلانها و مردم سکایی دیگر همه شبیه افسانه های ایرانی هست و نشانه ریشه ایرانی آسی ها و دیگر مردم سکایی هست..................... سکاها به شیوه های چادر نشینی تا روستا نشینی یا شهر نشینی زندگی میکردند ........امروزه کتیبه ها و نامه هایی از سکاها کشف شده که نشان از زبان ایرانی سکاها دارد ،برای نمونه مجسمه مرد طلایی《شاهزاده سکایی》کشف شده در قزاقستان که به همراه او کوزه ها و لوازمی هم پیدا شد که روی آنها با خط خروشتی که خطی هند و اروپایی هست و برای نوشتن زبان های سانسکریت و قندهاری و سکایی از آن استفاده می شده است متنی به زبان سکایی باستان نوشته شده بود که پس از بررسی مشخص شد همان زبان ختنی هست ، نقش نبشتهٔ موجود در آن گور 《متعلق به مرد طلایی》 به الفبای خروشتی بود که این خط برای نوشتن متن سکایی《متن سکایی به زبان ختنی بوده است》کشف شده استفاده شده است《خط خروشتی مخصوص سانسکریت و گندهاری بوده است اما امروزه مشخص شده است سکاها نیز استفاده میکرده اند》. متن حک شده در این گور تپه در سال ۱۹۹۹ م. به نام زبان سکایی ختنی شناخته شد و موقتاً اینطور ترجمه شده‌است: این جام، برای می از انگور است، سپس پختنی به آن افزوده گردد؛ به اندازه‌ای که برای انسان [باشد]؛ و بر آن کره‌ای تازه افزوده گردد. البته قبل از آنکه از استخوان های این مرد سکایی آزمایش ژنتیک بگیرند تیم قزاقستانی فوراً بقایای استخوان های مرد طلایی را با همه آن کشفیات دیگر دوباره در خاک دفن کردند ، باید توجه داشت که قزاقستان محل سکونت اقوام سکا بوده است اما زمانی که مردم زرد پوست قبچاق به قزاقستان وارد شدند قبیله سکاها برای خودداری از رویارویی با قبچاق ها از قزاقستان خارج شد و به اروپا رفت.......... همه مورخان باستانی پیش از ۲۰۰۰سال پیش یعنی زمانی که سکاها قدرتمند و شناخته شده بودند از جمله هرودوت《پدر علم تاریخ》و... از انها به عنوان مردمی هندواروپایی و ایرانی زبان یاد کرده اند................اما پیرامون زبان خُتنی که متون همراه مرد طلایی به آن زبان بوده است: بنا به گفته هارولد بیلی زبان شناسی ، ایران شناس و ختن شناس انگلیسی که تخصص اصلی او زبان سکایی ختنی بوده است و به زبان های سانسکریت، آسی ، پارسی باستان ، یونانی و چندین زبان دیگر تسلط داشته است که همچنین چندین متن از زبان ختنی را در چند جلد کتاب ترجمه و به چاپ رسانده است میگوید زبان ختنی از زبان‌های ایرانی است که سکاهای خاوری بدان سخن می‌گفتند. سرزمین ختن در میان جهان ایرانی و چینی قرار داشت و تا سده‌ی دهم م./چهارم هجری مردمان آن ایرانی بودند و به زبان ختنی سخن می‌گفتند و به خط ختنی《همان خط براهنی یا خواهر خوانده این خط یعنی خط خروشتی》 می‌نوشتند. اما اندک اندک مردم زرد پوست قبچاق پس از تازش‌های فراوان بدین منطقه و مهاجرت بسیاری از سکاهای ختنی از قزاقستان به اروپا و مهاجرت قبچاق ها بدانجا زبان مردم سکایی باقیمانده را به زبان قبچاقی تغییر دادند و قبچاق ها از آن به بعد نام قزاقستان را بر سرزمین سکاها گذاشتند . نام قزاق یک کلمه از زبان قبچاقی هست به معنای کوچنده که از واژه قبچاقی قَز =کوچیدن + پسوند قبچاقی آق = نَده که قَز+آق=کوچنده یا کوچ رو ، کلمه قزاق به زندگی گروهی از قبچاق های مهاجم به نام قزاق اشاره دارد که کوچ رو و کوچنده بوده اند اما نام پایتخت قزاقستان یعنی آلماتی یک کلمه ایرانی و ریشه سکایی دارد و این کلمه در زبان سنسکریت و سکایی به معنی کوهستان عقاب هست یعنی آله یا آلو یا آلوآ ( در سنسکریت=آره یا آرا یا عقاب)+تی (سنسکریت=کوه یا کوهستان)یعنی آلوا +تی =کوه عقاب《 همچنین تبدیل و به م در زبان ختنی یا سانسکریت طبیعی هست و اتفاق میافتد》جالب این است که در این منطقه کوهستانی هست و عقاب هایی خاصِ همین منطقه در این منطقه زندگی میکنند البته قزاق ها میگویند ریشه آلماتی از زبان قبچاقی و به معنی پدر سیب هست که این معنی آن هم در این شهر سردسیر شمال آسیا بی معنی هست . در زیر نمونه ای از شمارش خُتنی را می بینیم که تلفیقی از شمارش فارسی و سانسکریت هست : دوا=۲،،،،درای=۳،،،،،چِهااوره=۴،،،،،پَمجسا=۵،،،، کسِآس=۶،،،،،،هُدآ=۷،،،،، هَشتا=۸،،،،نَو=۹،،،،،بیستا=۲۰،،،،،،صاتا=۱۰۰ و....... در زیر نمونه هایی از واژگان ختنی را می بینیم : خِوار=خوردن ،زانت=قبیله ، سیاوا= سیاه ، مِرغا=مرغ ، آسپ=اسب ، گوس=گوش آپ =آب ، روپاس =روباه ، آرم=دست ،بازو ، وراز=گراز و......نکته این هست که خیلی از کلمات سکایی با کلمات مادی یکسان هستند مثل زانت =زانتو=قبیله ، آسپ =اسپه=اسب و ......
۰ ۰ ۰امتیاز

گفت‌وگو درباره این پاسخ

۲ نظر
قوم طبری (تبری/تپوری)مشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
مازندرانی ها یکی از تیره های بزرگ قوم بزرگ طبری (تبری) هستند و طبری ها پیش از اسلام تپوری نامیده میشدند و دقیقا مانند قوم فارس که پارس نامیده میشدند یا قوم بلوش که بلوچ نامیده میشدند تپوری ها یا تپری ها نیز تبری یا طبری نامیده میشدند. تپوری ها قوم گسترده در شمال ایران بودند و به آنها در سرزمین های هیرکانی و مازندران (تپورستان) و دیلم اشاراتی شده است برای مثال استرابون آنها را سکنه هیرکانیا و قومس و راگا و ماد میداند و به سرزمینی به نام تپوری در نزدیکی راگا و قومس و خوار هم اشاره میکند و بطلمیوس سکنه دیلم را تپوری مینامد و موسی خورنی و سبئوس به سرزمینی با نام تپرستان در شمال ایران اشاره میکنند که در همسایگی دلوم و ورکانه قرار داست و کتزیاس مورخ یونانی به سرزمینی به نام تپوری بین دو سرزمین هیرکانیا و کادوسی اشاره میکند و آریان سرزمین تپوری را بین هیرکانی و ماردی میداند و میگوید سرزمین ماردی در زمان اسکندر مقدونی به سرزمین تپوری الحاق میشود ولی تپوری ها مختص مازندران ایران نبودند و به آنها در هیرکانیا و پارت و ماد و راگا و خوار و قومس و دیلم و آذربایجان در ایران و همچنین در قفقاز هم اشاراتی شده است و قومی به نام طبرسرانی در قفقاز یعنی جمهوری آذربایجان و داغستان روسیه سکونت دارند که میتوان آنها را بازماندگان تپوری های قفقاز دانست و قومی با نام تپوری در شبه جزیره ایبری یعنی کشورهای اسپانیا و پرتغال نیز میزیستند و میتوان تپوری ها را قومی گسترده از غرب اروپا تا آسیای میانه دانست همچنین از تپوری ها با نام هایی همچون تپیری و ایپیری و ایبیری و تیبپاری و تیباری هم یاد شده هست و به اعتقاد برخی نام شبه جزیره ایبری و قلعه طبرک در اصفهان و قلعه طبرک ری و همچنین نام تبریز (تپریز) نیز برگرفته از نام این قوم میباشد و حتی نام تهران را باید دگرگون گشته نام تپوران دانست و سکنه شمالی تهران یعنی سکنه لواسان و شمیرانات و قصران و دماوند و فیروزکوه و طالقان و شهرستانک و ولایت رود و گچسر نیز از قوم طبری هستند و به زبان طبری صحبت میکنند و نواحی همچون تبرسو کلاردشت و تبرکوه چالوس و طویر چالوس و طبرسا بهشهر و طبرآباد محمود آباد و طبران آمل در مازندران و تبرکلایه لاهیجان و تبرسرا ماسال در گیلان و تیفوری و طبر در گرگان و طبران در سمنان و تبرآباد کرمانشاه و تبریان خراسان هم برگرفته از نام قوم تپوری (تبری) میباشد و حتی نام تیر نیز دگرگون گشته نام تپیری یا تبیری میباشد و نواحی فراوانی با نام تیر در شمال ایران وجود دارد. قوم طبری شامل تیره ها و طوایف بسیاری میشود که از تیره های مهم قوم طبری میتوان به مازرونی ها و گیلک ها و گالش ها و تات ها و کتول ها و طالقانی ها و الیکایی ها و شامرزایی ها و کردها و کوهی ها و ییلاقی ها اشاره کرد. زبان طبری نیز به گویش های مازرونی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و طالقانی و الیکایی و شهمیرزادی تقسیم میشود. در زبان طبری به کوهنشین و دامدار و چوپانان گاو اصولا گالش میگویند و به چوپان گوسفند کرد گفته میشود و به کشاورزان و دهقانان گیل میگویند هرچند گیل در برخی گویش های زبان طبری به معنای گِل نیز هست و به روستاییان و دهاتی ها و رعیت گیلک گفته میشود هرچند در گیلان به گفته پاینده لنگرودی گیلک به معنی کشاورز روستایی جلگه نشین هست و دکتر ستوده دو طایفه گیل و گیلک را از طوایف قوم طبری میداند ولی طوایفی با نام گیل و گیلانی در قوم کرد کلهر و قوم پشتون افغانستان هم وجود دارند و مورخین اولیه مانند صابی و اصطخری گیل (جیل) را شاخه ای از قوم عرب به نام بنی ضبه میدانستند که به شمال ایران مهاجرت کردند و برخی نیز گیل را یکی از طوایف قوم کولی (گولی) جات هندوستان میدانند و کولاییان هم گیل ها را مهاجرانی از هندوستان میداند که به شمال ایران مهاجرت کردند که این گیل ها ارتباطی با گیل های که از قوم طبری هستند ندارند و در زبان طبری به کوهنشین های شرقی مازندران تات گفته میشود که لفظ تات در در زبان محلی همان ساکنین به معنی روستایی و دهاتی و کوهنشین هست هرچند در ادبیات فارسی در مفهوم عجم هم کاربرد دارد و به طبری های شرقی یعنی سکنه علی آباد و فاضل آباد کتول گفته میشود که کتول به معنی دامدار و کوهنشین است و به طبری های جنوبی مانند سکنه دیزان و مهران و گته ده و دراپی طالقونی (تالِقونی) گفته میشود و به برخی دیگر از طبری ها کوهستان کوهی و ییلاقی و گالش گفته میشود و به طبری های شمال سمنان شامِرزایی گفته میشود که همان شهمیرزادی ها هستند و طبری های گرمسار و آرادان در غرب سمنان که از ایل الیکایی هستند خود را اَلیکایی مینامند و به گویشی به همین نام صحبت میکنند و طبری ها مازندران خود را مازرونی مینامند که مازرونی هم به معنی مازندرانی و هم به معنی جلگه نشین و هم به معنی شهرنشین هست و مازندران از دلتای سپیدرود تا گرگان را شامل میشد کوه هاس موزاندرون از گیلان تا خراسان امتداد داشت که نام مازندران برگرفته از نام مارداندران یعنی مردمان ماردی میباسد که زمان اشکانیان از مازندران به خاراکس تبعید شدند در طرائف المقال نیز ذکر شده که سکنه گیلان و مازندران از قوم طبری هستند و در همین کتاب گفته شده منظور از طبرستان دو سرزمین مازندران و گیلان هست. قوم طبری در هفت استان گلستان (گرگان) و مازندران و گیلان و سمنان و تهران و البرز (کرج) و قزوین سکونت دارند البته در کتاب دارالمرز گیلان ذکر شده مردم گیلان ترکیبی از مردمان مازندرانی و آذربایجانی و عراقی و قفقازی هستند و به طوایف ترک و کرد و لر و لک و مازندرانی و گرگانی و سمنانی و ارمنی و گرجی و یهودی و تالش و قزوینی در گیلان اشاره شده است و در کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان هم به طوایف عرب در شرق گیلان اشاره شده است که سادات لاهیجان و سادات رودسر و سادات اشکورات از نسل همین اعراب هستند که چندصد سال با نام سادات علوی و سادات کیایی بر گیلان حکومت کردند و متاسفانه سادات کیایی دست به قتل عام دیلمیان زدند که این به سود گیلانی ها تمام شد که تحت اطاعت سادات کیایی بودند و در کتاب دارالمرز گیلان آمده جمعیت ناچیزی از دیلمیان باقی ماندند که در چند روستای گالش نشین سیاهکل سکونت دارند و خودزکو و رابینو هردو میگویند به علت طاعون اکثر سکنه گیلام از بین رفتند و مهاجرانی از مازندران و قفقاز و عراق عجم و آذربایجان وارد گیلان شدند مثلا خاندان سمیعی مهاجران ترک آذربایجان هستند یا میرزا کوچک خان که مهاجر کرد رشوند بود که الان در رشت و رودبار سکونت دارند برخی مورخین مانند محمد طوسی تمام شمال ایران و رشته کوه البرز یعنی مناطق داهستان و گرگان و مازندران و دیلم و گیلان و تالش و سمنان و قومس و تهران و طالقان و قزوین را بخشی از طبرستان معرفی میکنند و حد طبرستان را از آران تا داهستان معرفی میکند و حمزه اصفهانی نیز سرزمین گیلان را بخشی از دیلم میداند و سرزمین دیلم را هم بخشی از طبرستان معرفی میکند ولی برخی مورخین مانند هوسمی مکرخ اهل رودسر فقط تا سپیدرود را جز طبرستان میدانند و از سپیدرود تا فومن را گیلان میداند و برخی مورخین مانند ملاشیخعلی گیلانی و ظهرالدین مرعشی و ابن اسفندیار و اولیالله تا ملاط لنگرود را خاک طبرستان میدانند و از لنگرود تا فومن را خاک دیلم میدانند و زبان مازندرانی خود گویشی از زبان طبری میباشد و مورخان شمالی همچون ابن اسفندیار نویسنده کتاب تاریخ طبرستان و اولیالله نویسنده کتاب تاریخ رویان و ظهرالدین مرعشی نویسنده کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان و کیکاووس دیلمی زبان خود را طبری نامیده اند و از آن با نام زبان طبری یا زفان طبری یا لغت طبری یاد کرده اند که زبان طبری امروزه به گویش های مازندرانی و گیلکی و گالشی و تاتی و کتولی و شهمیرزادی و طالقانی تقسیم میشود. دوتا از طوایف مهم قوم طبری با نام آرایی و اَرایی و ایرایی شناخته میشوند که نامشان برگرفته از نام آریا است و طبق اساطیر فریدون طبری اهل منطقه ورکه ده لاریجان آمل طبرستان بود و سه فرزند او ایرج و تور و سلم نام داشتند که ایرایی ها و آرایی ها و اَرایی ها بازماندگان ایرج میباشند جد ایرانی ها به حساب می آمد.
کامرانمشارکت‌کنندهٔ پارسیان دژ ·
پیوند دیدگاه
طبری بودن هیچ تعارضی با آریایی بودن ندارد کماینکه کرد و لر و بلوچ و فارس هم آریایی هستند
دانش خود را به اشتراک بگذارید

پاسخ شما

پاسخی روشن بنویسید و برای ادعاهای کلیدی، راه بررسی منبع را نشان دهید.

برای ثبت پاسخ وارد حساب کاربری شوید.

با ورود یا ثبت‌نام، پاسخ مستند خود را با دیگر پژوهشگران به اشتراک می‌گذارید.