درود.
بله، اصلِ قرار دادن پیکر مردگان در فضای باز در سنت زرتشتی واقعی و دارای گواههای بسیار کهن است و ساختهٔ نوشتههای امروزی نیست؛ اما تعبیر رایجِ «مرده را روی قله میانداختند تا حیوانات بخورند» سادهشده و تا اندازهای گمراهکننده است.
در آیین زرتشتی، خاک، آب و آتش آفریدههای پاک و مقدس شمرده میشدند و جسد پس از مرگ میتوانست آنها را آلوده کند. بنابراین در سنت سختگیرانهٔ زرتشتی، نه سوزاندن جسد پسندیده بود، چون آتش آلوده میشد، و نه دفن مستقیم آن در خاک. یکی از راهحلها این بود که جسد را در جای مشخصی در فضای باز قرار دهند تا گوشت آن بهوسیلهٔ پرندگان لاشهخوار و در برخی سنتهای کهن سگها از میان برود؛ سپس استخوانهای پاکشده در اَستودان، یعنی استخواندان نگهداری میشد.
این موضوع حتی در خود وندیداد، از متون اوستایی، آمده است. در فرگرد ششم پرسیده میشود پیکر مرده را کجا باید گذاشت و پاسخ از جای بلندی سخن میگوید که پرندگان و سگهای لاشهخوار بتوانند آن را بیابند. همچنین سفارش میشود جسد استوار شود تا جانوران استخوانها را به آب و گیاهان نکشانند. بنابراین اصلِ قرار دادن جسد در بلندی و زدوده شدن گوشت آن به دست جانوران، واقعاً در یکی از متون دینی زرتشتی وجود دارد.
اما همیشه سخن از قلهٔ کوه نیست. در بخش دیگری از وندیداد تنها گفته میشود جسد به جایی منتقل شود که پرندگان و سگهای لاشهخوار در آن حضور دارند. دانشنامهٔ ایرانیکا نیز توضیح میدهد که دستورهای وندیداد احتمالاً متعلق به زمانها و نواحی متفاوتاند و همهٔ آنها دقیقاً یک شیوه را نشان نمیدهند.
گواه بیرونی بسیار کهنی هم داریم. هرودوت در سدهٔ پنجم پیش از میلاد مینویسد دربارهٔ پارسیان گفته میشد جسد پیش از دفن در معرض پرنده یا سگ قرار میگرفت و دربارهٔ مغان میگوید انجام چنین رسمی را بهطور مستقیم میشناخته است. بااینحال هرودوت همزمان از شیوهٔ دیگری نیز سخن میگوید که در آن پیکر با موم پوشانده و سپس دفن میشد. پس حتی در دورهٔ هخامنشی نیز ظاهراً تنها یک شیوهٔ همگانی وجود نداشته است.
همین نکته را آرامگاههای شاهان هخامنشی نیز نشان میدهند. کوروش آرامگاه سنگی دارد و داریوش و جانشینانش آرامگاههای صخرهای نقشرستم را ساختند. پژوهشگران احتمال دادهاند قرار دادن جسد در محفظهٔ سنگی راهی برای جلوگیری از تماس مستقیم آن با خاک بوده باشد. بنابراین نباید گفت «تمام زرتشتیان در همهٔ دورهها بدون استثنا جسد را به جانوران میدادند».
در دورهٔ ساسانی، رسم قرار دادن جسد در فضای باز بسیار گسترده بود و پس از پاک شدن استخوانها، آنها را در استودانهای سنگی یا سفالی قرار میدادند. تعداد زیادی از این استخواندانها از ایران و آسیای میانه شناخته شده است. در عین حال منابع از شیوههای ویژه برای خاندانهای اشرافی و شاهی نیز سخن میگویند؛ یعنی باز هم یک روش کاملاً یکسان برای همه وجود نداشت.
آنچه امروز بیشتر با نام «دخمه» یا «برج خاموشان» میشناسیم، صورت معماریِ سازمانیافتهتر همین اندیشه است. جالب اینکه ایرانیکا میگوید برجهای خاموشانِ محصور به شکل شناختهشدهٔ امروزی در ایران پیش از دورهٔ اسلامی گواه قطعی ندارند؛ احتمالاً در دورهای که زرتشتیان قدرت سیاسی داشتند، جایگاههای قرار دادن جسد نیازی به دیوار حفاظتی نداشتند و بعدها دخمههای محصور ساخته شدند.
یک نکتهٔ دیگر نیز مهم است: سگ در دین زرتشتی حیوانی پلید نبود؛ برعکس، جایگاه ویژه و محترمی داشت. در دورههای متأخر، هنگامی که پرندگان لاشهخوار وظیفهٔ اصلی زدودن گوشت جسد را در دخمهها برعهده داشتند، سگ بیشتر در آیین «سگدید» به کار میرفت؛ یعنی سگی را برای دیدن جسد میآوردند، زیرا برای نگاه سگ نیروی آیینیِ دورکنندهٔ آلودگی قائل بودند.
پس جمعبندی درست چنین است:
بله، قرار دادن پیکر مردگان در فضای باز تا گوشت آن بهوسیلهٔ پرندگان لاشهخوار و گاهی سگها از میان برود، بخشی واقعی و بسیار کهن از سنت زرتشتی بوده و در اوستا، منابع یونانی و یافتههای باستانشناختی پشتوانه دارد.
اما عبارت «زرتشتیان مردههایشان را روی کوه میانداختند تا حیوانات بخورند» دقیق نیست؛ زیرا:
- جسد «دور انداخته» نمیشد، بلکه با آیین و مقررات مشخص در جای ویژه قرار میگرفت.
- هدف دینی، جلوگیری از آلوده شدن خاک، آب و آتش بود.
- همیشه محل کار قلهٔ کوه نبود.
- پس از زدوده شدن گوشت، استخوانها معمولاً نگهداری میشدند.
- شیوههای تدفین در دورهها و طبقات اجتماعی مختلف یکسان نبودند.
- برج خاموشان به شکل شناختهشدهٔ متأخر را نیز نباید بدون توضیح عیناً به همهٔ دورههای ایران باستان نسبت داد.
بنابراین اصل ماجرا تحریف نیست؛ شکل عامیانهای که گاهی از آن روایت میشود، ناقص و اغراقآمیز است.
درود.
بله، اصلِ قرار دادن پیکر مردگان در فضای باز در سنت زرتشتی واقعی و دارای گواههای بسیار کهن است و ساختهٔ نوشتههای امروزی نیست؛ اما تعبیر رایجِ «مرده را روی قله میانداختند تا حیوانات بخورند» سادهشده و تا اندازهای گمراهکننده است.
در آیین زرتشتی، خاک، آب و آتش آفریدههای پاک و مقدس شمرده میشدند و جسد پس از مرگ میتوانست آنها را آلوده کند. بنابراین در سنت سختگیرانهٔ زرتشتی، نه سوزاندن جسد پسندیده بود، چون آتش آلوده میشد، و نه دفن مستقیم آن در خاک. یکی از راهحلها این بود که جسد را در جای مشخصی در فضای باز قرار دهند تا گوشت آن بهوسیلهٔ پرندگان لاشهخوار و در برخی سنتهای کهن سگها از میان برود؛ سپس استخوانهای پاکشده در اَستودان، یعنی استخواندان نگهداری میشد.
این موضوع حتی در خود وندیداد، از متون اوستایی، آمده است. در فرگرد ششم پرسیده میشود پیکر مرده را کجا باید گذاشت و پاسخ از جای بلندی سخن میگوید که پرندگان و سگهای لاشهخوار بتوانند آن را بیابند. همچنین سفارش میشود جسد استوار شود تا جانوران استخوانها را به آب و گیاهان نکشانند. بنابراین اصلِ قرار دادن جسد در بلندی و زدوده شدن گوشت آن به دست جانوران، واقعاً در یکی از متون دینی زرتشتی وجود دارد.
اما همیشه سخن از قلهٔ کوه نیست. در بخش دیگری از وندیداد تنها گفته میشود جسد به جایی منتقل شود که پرندگان و سگهای لاشهخوار در آن حضور دارند. دانشنامهٔ ایرانیکا نیز توضیح میدهد که دستورهای وندیداد احتمالاً متعلق به زمانها و نواحی متفاوتاند و همهٔ آنها دقیقاً یک شیوه را نشان نمیدهند.
گواه بیرونی بسیار کهنی هم داریم. هرودوت در سدهٔ پنجم پیش از میلاد مینویسد دربارهٔ پارسیان گفته میشد جسد پیش از دفن در معرض پرنده یا سگ قرار میگرفت و دربارهٔ مغان میگوید انجام چنین رسمی را بهطور مستقیم میشناخته است. بااینحال هرودوت همزمان از شیوهٔ دیگری نیز سخن میگوید که در آن پیکر با موم پوشانده و سپس دفن میشد. پس حتی در دورهٔ هخامنشی نیز ظاهراً تنها یک شیوهٔ همگانی وجود نداشته است.
همین نکته را آرامگاههای شاهان هخامنشی نیز نشان میدهند. کوروش آرامگاه سنگی دارد و داریوش و جانشینانش آرامگاههای صخرهای نقشرستم را ساختند. پژوهشگران احتمال دادهاند قرار دادن جسد در محفظهٔ سنگی راهی برای جلوگیری از تماس مستقیم آن با خاک بوده باشد. بنابراین نباید گفت «تمام زرتشتیان در همهٔ دورهها بدون استثنا جسد را به جانوران میدادند».
در دورهٔ ساسانی، رسم قرار دادن جسد در فضای باز بسیار گسترده بود و پس از پاک شدن استخوانها، آنها را در استودانهای سنگی یا سفالی قرار میدادند. تعداد زیادی از این استخواندانها از ایران و آسیای میانه شناخته شده است. در عین حال منابع از شیوههای ویژه برای خاندانهای اشرافی و شاهی نیز سخن میگویند؛ یعنی باز هم یک روش کاملاً یکسان برای همه وجود نداشت.
آنچه امروز بیشتر با نام «دخمه» یا «برج خاموشان» میشناسیم، صورت معماریِ سازمانیافتهتر همین اندیشه است. جالب اینکه ایرانیکا میگوید برجهای خاموشانِ محصور به شکل شناختهشدهٔ امروزی در ایران پیش از دورهٔ اسلامی گواه قطعی ندارند؛ احتمالاً در دورهای که زرتشتیان قدرت سیاسی داشتند، جایگاههای قرار دادن جسد نیازی به دیوار حفاظتی نداشتند و بعدها دخمههای محصور ساخته شدند.
یک نکتهٔ دیگر نیز مهم است: سگ در دین زرتشتی حیوانی پلید نبود؛ برعکس، جایگاه ویژه و محترمی داشت. در دورههای متأخر، هنگامی که پرندگان لاشهخوار وظیفهٔ اصلی زدودن گوشت جسد را در دخمهها برعهده داشتند، سگ بیشتر در آیین «سگدید» به کار میرفت؛ یعنی سگی را برای دیدن جسد میآوردند، زیرا برای نگاه سگ نیروی آیینیِ دورکنندهٔ آلودگی قائل بودند.
پس جمعبندی درست چنین است:
بله، قرار دادن پیکر مردگان در فضای باز تا گوشت آن بهوسیلهٔ پرندگان لاشهخوار و گاهی سگها از میان برود، بخشی واقعی و بسیار کهن از سنت زرتشتی بوده و در اوستا، منابع یونانی و یافتههای باستانشناختی پشتوانه دارد.
اما عبارت «زرتشتیان مردههایشان را روی کوه میانداختند تا حیوانات بخورند» دقیق نیست؛ زیرا:
بنابراین اصل ماجرا تحریف نیست؛ شکل عامیانهای که گاهی از آن روایت میشود، ناقص و اغراقآمیز است.